{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

MY FAVORITE ENEMY

"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۹۸

"ویو جنا".

.

کوک: فرار کن..


برگشتیم که به سمت بچه بدوییم..
که دیدیم از دو طرف محاصره شدیم .

اونا سمتمون امدن و ما شروع کردیم به مقابله باهاشون

صدایه بچه ها و به خصوص تهیونگ و شنیدم که به این سمت می امدن .

چرخیدم که جونگکوک و ببینم..
ولی خیلی سریع جلو چشمام سیاه شد..

داخل گونی انداخته بودنمون .
و بعد به زمین انداختنم..

و میکشیدن..

یکم گذشت ولی خبری از تهیونگ یا بقیه نبود.

جنا: پس بقیه چی شدن..؟؟
کوک: فکر کنم یه راه مخفی دارن که ما الان اونجایم..

جنا: کمرم درد گرفت...این زمین پر از سنگه..

کوک: به بزرگی خودت ببخشوون..

جنا: تورو چجوری گرفتتتن...؟؟
کوک: تو حواسم و پرت کردییی...

صدایه در اهنی امد گونی و از رو سرم ورداشتم که اول با جونگکوک رو به رو شدم

دستام و پاهام بسته شده بودن.
جونگکوک هم همین طور...

مارو تو یه سیاه چاله که سقفش نیم دایره بود انداختم و درو بستن..
جنا: شام امشب شون جور شد .


جونگکوک سرشو به دیوار تکیه داد .

ل//بش خونی بود.

منم بخواطر کتکایه ریزی که خوردم و کشیده شدنم رو سنگا..بدنم گوفته بود و درد می کرد.

جونگکوک خندیدد.

بهش نگاه کردم.

جنا: چی خنده داره؟؟

کوک: بد ترین چییزی که تصور می کردم این بود که لحظه اخر زندگیم با تو باشم...

جنا: لحظه اخر زندگیت؟؟..واقعا فکر میکنی میمیریم؟؟

کوک: اره..نمیبینی خودت؟؟

یه لحظه انگار قلبم درد گرفت..

واقعا قرار بود کباب الفا بشیم؟؟

در حالی که هر چی غم و فکرایه عجیب سراغم می امد.

چاغو رو از جیب پشتیم در اوردم همنجا دستام و بریدم .

جنا: باورم نمیشه انقدر زود قراره بمیرم...


ما نگاه منتظری بهم چشم دوخته بود و موهاش جلوش ریخته شده بود

جنا: یوری،عمو،زن عمو،تهیونگ..یعنی دیگه نمیبینمشون..

با هر کلمه اشک تو چشمام جمع می شد.
دیدگاه ها (۶)

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۹۷"ویو جنا"..جیمین:بسه دیگه...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۹۶"ویو جنا"..روز بعد درحالی...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۹۵"ویو جنا"..تو خیایون با ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط