MY FAVORITE ENEMY
"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۹۷
"ویو جنا".
.
جیمین:بسه دیگه زود باشید دیرمون شد..
به سمت معدن رفتیم..
جین:به نظر که خبری نیست.
دویون کوبید تو سرش..
دویون: دفعه قبلی مگه برات بنر زده بودن؟
جین: خب بابا،دیگه زدنت چیه؟؟
یکی از پشت نزدیکم شد و قدم به قدمم هماهنگ شد.
یونجون:جنا حالت خوبه؟؟
جنا: اره،چرا بد باشه..
یونجون:اخه اون شب انگار زیاد خوب نبودی..
جنا: اون شب و اصلا یادم نمیاد...یکم زیاده روی کرده بودم..
وایساد و منم نگه داشت.
یونجون:یعنی یادت نمیاد که جونگکوک امد و بردت؟
جنا: نه اصلا..
یونجون:اها...
به راهم ادامه دادم.
که دویون به یونجون رسید و گفت:
_ببینم کیس جدید پیدا کردی؟
صداشون و از پشت سرم شنیدم.
وارد معدن شدیم .
و کلاهایی که چراغقوه داشتن و گزاشتیم..
جیمین: دوربینا ضبط کردن که یک ساعت پیش ماشینا اینجا بودن..
جین و یونجون و دویون پشت سر م می امدن..
جیمین و جونگکوک و تهیونگ جلوم...
منم بین اینا...
جونگکوک وایساد برگشت رو به من..
یکم مشکوک نگاش کردم که بهش رسیدم..
جنا: چیه؟؟
با پوزخند گفت:
_اگه می دونستم با میل خودت با یونجون بودی نمی امدم جداتون کنم..
وایسادم.
جنا: چی؟؟
جین و یونجون دویون از کنارمون رد شدن و ازمون جلو افتادن .
کوک: دیدم که داشتید با هم حرف میزدید....اون شب اشتباه کردم بردمت خونم..فکر می کردم یونجون داره از مستیت سوء استفاده میکنه..
جنا: مگه داشت چیکار می کرد...
پوزخندش و جمع کرد و جدی پرسید:
کوک:چییزی یادت نمیاد؟؟
جواب سوالش با حضور کسی پشت سرمون ناتموم موند...
جنا:از بقیه بچه ها دور شدیمم..
سرم و پایین گرفتم که نور افتاد رو یه الف کوتوله که با لبخند شیطانی چندش اورشون به بالا یعنی ما نگاه می کرد..
*ابروهایهاین😈،لبخند این🤡*
جونگکوک سریع یه تیر تو مخش زد..
ولی این اولش بود..
با صدایی که از تاریکی مطلق جلومون امد سرمون و اروم بالا اوردیم و بیشتر از ۱۰ تا الف و جلومون دیدیم..
کوک: فرار کن..
GHAPTER:1
PART:۹۷
"ویو جنا".
.
جیمین:بسه دیگه زود باشید دیرمون شد..
به سمت معدن رفتیم..
جین:به نظر که خبری نیست.
دویون کوبید تو سرش..
دویون: دفعه قبلی مگه برات بنر زده بودن؟
جین: خب بابا،دیگه زدنت چیه؟؟
یکی از پشت نزدیکم شد و قدم به قدمم هماهنگ شد.
یونجون:جنا حالت خوبه؟؟
جنا: اره،چرا بد باشه..
یونجون:اخه اون شب انگار زیاد خوب نبودی..
جنا: اون شب و اصلا یادم نمیاد...یکم زیاده روی کرده بودم..
وایساد و منم نگه داشت.
یونجون:یعنی یادت نمیاد که جونگکوک امد و بردت؟
جنا: نه اصلا..
یونجون:اها...
به راهم ادامه دادم.
که دویون به یونجون رسید و گفت:
_ببینم کیس جدید پیدا کردی؟
صداشون و از پشت سرم شنیدم.
وارد معدن شدیم .
و کلاهایی که چراغقوه داشتن و گزاشتیم..
جیمین: دوربینا ضبط کردن که یک ساعت پیش ماشینا اینجا بودن..
جین و یونجون و دویون پشت سر م می امدن..
جیمین و جونگکوک و تهیونگ جلوم...
منم بین اینا...
جونگکوک وایساد برگشت رو به من..
یکم مشکوک نگاش کردم که بهش رسیدم..
جنا: چیه؟؟
با پوزخند گفت:
_اگه می دونستم با میل خودت با یونجون بودی نمی امدم جداتون کنم..
وایسادم.
جنا: چی؟؟
جین و یونجون دویون از کنارمون رد شدن و ازمون جلو افتادن .
کوک: دیدم که داشتید با هم حرف میزدید....اون شب اشتباه کردم بردمت خونم..فکر می کردم یونجون داره از مستیت سوء استفاده میکنه..
جنا: مگه داشت چیکار می کرد...
پوزخندش و جمع کرد و جدی پرسید:
کوک:چییزی یادت نمیاد؟؟
جواب سوالش با حضور کسی پشت سرمون ناتموم موند...
جنا:از بقیه بچه ها دور شدیمم..
سرم و پایین گرفتم که نور افتاد رو یه الف کوتوله که با لبخند شیطانی چندش اورشون به بالا یعنی ما نگاه می کرد..
*ابروهایهاین😈،لبخند این🤡*
جونگکوک سریع یه تیر تو مخش زد..
ولی این اولش بود..
با صدایی که از تاریکی مطلق جلومون امد سرمون و اروم بالا اوردیم و بیشتر از ۱۰ تا الف و جلومون دیدیم..
کوک: فرار کن..
- ۳.۹k
- ۰۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط