MY FAVORITE ENEMY
"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۹۶
"ویو جنا".
.
روز بعد درحالی که کانالایه تلوزیون و عوض میکردم از بی حصلگی داشت خوابم می بورد که صدایه تلفن تهیونگ امد..
ته:بله؟؟
...
ته:چی؟؟
..
ته::کجا؟؟؟!
..
ته:اوکی اوکی منتظرم..ولی مطمئنی؟!
..
ته:پس یعنی هنوز تو معدنن؟؟
...
ته: باشه..میبینمت..
و قط کرد.
میخواد بره تو معدن دوباره
رقت طبقه بالا میخواست لباس بپوشه و اماده شه.
سریع دوییدم تو اتاقم و اماده شدم.
و زودتر از تهیونگ پایین منتظر موندم.
وقتی امد پایین و من و با اون سر و وز دید یکم مکث کرد و به راهش ادامه داد.
انگار تحت هیچ شرایطی بام حرف نمیزنه
جنا: منم میام.
برگشت و نگام کرد.
جنا:منم میام..میخواید دوباره برید تو معدن ..من باهاتون میام..
ته: نه..
و برگشت که بره..
جنا:عمو و زن عمو گفتن من و اینجا تنها گزاری.
تا: ولی نگفتن که ببرمت وسط اتیش..
دوباره برگشت .
جنا: تو اگه من و تو این خونه زندانی کنی و درارو هم قفل کنی من باز یه راهی برایه فرار کردن دارم...پس بزار بدون جنگ و دعوا باهاتون بیام...
یکم فکر کرد و دید که صد درصد من فرار میکنم و میرم دنبالشون.
ناچار گفت:
_از کنارم جُم نمی خوری..
جنا:باش...
با زوق دویدم کنارش که روش و ازم گرفت و راهش و ادامه داد.
رفت سمت ماشین.
جنا:من با موتور میام.
ته: گفتم از کنارم جُم نخوررر.
دیگه دشات عصبی می شد.
جنا: خب بابا..
سوار ماشین شدیم و از عمارت زدیم بیرون.
از یه جایه جاده به بعد ماشینایه دیگه ایی هم پشت سرم مون امدن که یکیش ازمون جلو زد..
قطعا ماشین جونگکوک عه.
اخر جاده که تقریبا ۲۰۰ متر از معدن فاصله داشت وایسادیم..
و همه از ماشینا پیاده شدن..
دویون:چطوری جنا؟اینجا چیکار میکنی..؟
جونگکوک پیاده شد و امد سمتمون.
اول با من نگاه کرد و بعد به تهیونگ.
و با سردی گفت:
_این و چرا اوردی؟؟
جنا:این به درخت میگن..
کوک: درختا حداقل کارایی دارن اکسیژن تولید میکنن...
تهیونگ نزاشت جواب بدم و گفت:
_نمیتونستم بزازم خونه تنها باشه..هر چند که زندانیشم میکردم باز می امد..
کوک:هر بلایی سرش بیاد خودت جواب گویی
جنا: تو مراقب خودت باشش..
کوک:ببین نزار یدونه بزن....
جیمین:بسه دیگه زود باشید دیرمون شد..
GHAPTER:1
PART:۹۶
"ویو جنا".
.
روز بعد درحالی که کانالایه تلوزیون و عوض میکردم از بی حصلگی داشت خوابم می بورد که صدایه تلفن تهیونگ امد..
ته:بله؟؟
...
ته:چی؟؟
..
ته::کجا؟؟؟!
..
ته:اوکی اوکی منتظرم..ولی مطمئنی؟!
..
ته:پس یعنی هنوز تو معدنن؟؟
...
ته: باشه..میبینمت..
و قط کرد.
میخواد بره تو معدن دوباره
رقت طبقه بالا میخواست لباس بپوشه و اماده شه.
سریع دوییدم تو اتاقم و اماده شدم.
و زودتر از تهیونگ پایین منتظر موندم.
وقتی امد پایین و من و با اون سر و وز دید یکم مکث کرد و به راهش ادامه داد.
انگار تحت هیچ شرایطی بام حرف نمیزنه
جنا: منم میام.
برگشت و نگام کرد.
جنا:منم میام..میخواید دوباره برید تو معدن ..من باهاتون میام..
ته: نه..
و برگشت که بره..
جنا:عمو و زن عمو گفتن من و اینجا تنها گزاری.
تا: ولی نگفتن که ببرمت وسط اتیش..
دوباره برگشت .
جنا: تو اگه من و تو این خونه زندانی کنی و درارو هم قفل کنی من باز یه راهی برایه فرار کردن دارم...پس بزار بدون جنگ و دعوا باهاتون بیام...
یکم فکر کرد و دید که صد درصد من فرار میکنم و میرم دنبالشون.
ناچار گفت:
_از کنارم جُم نمی خوری..
جنا:باش...
با زوق دویدم کنارش که روش و ازم گرفت و راهش و ادامه داد.
رفت سمت ماشین.
جنا:من با موتور میام.
ته: گفتم از کنارم جُم نخوررر.
دیگه دشات عصبی می شد.
جنا: خب بابا..
سوار ماشین شدیم و از عمارت زدیم بیرون.
از یه جایه جاده به بعد ماشینایه دیگه ایی هم پشت سرم مون امدن که یکیش ازمون جلو زد..
قطعا ماشین جونگکوک عه.
اخر جاده که تقریبا ۲۰۰ متر از معدن فاصله داشت وایسادیم..
و همه از ماشینا پیاده شدن..
دویون:چطوری جنا؟اینجا چیکار میکنی..؟
جونگکوک پیاده شد و امد سمتمون.
اول با من نگاه کرد و بعد به تهیونگ.
و با سردی گفت:
_این و چرا اوردی؟؟
جنا:این به درخت میگن..
کوک: درختا حداقل کارایی دارن اکسیژن تولید میکنن...
تهیونگ نزاشت جواب بدم و گفت:
_نمیتونستم بزازم خونه تنها باشه..هر چند که زندانیشم میکردم باز می امد..
کوک:هر بلایی سرش بیاد خودت جواب گویی
جنا: تو مراقب خودت باشش..
کوک:ببین نزار یدونه بزن....
جیمین:بسه دیگه زود باشید دیرمون شد..
- ۶.۵k
- ۰۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط