{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بود...

یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بود...
شرمِ ناز گونه هایت دست من را خوانده بود.....!! دست می انداخت عطر گیسوانت یاس را..
وه که پیچ و تاب مویت باد را پیچانده بود... خواستم آدم شوم حوای چشمت حیله کرد!...
لابد آدم را چنین از باغ جنت رانده بود!! هی زدی رو دست و دست تو برایم رو نشد
ساده لوحی های من یک شهر را خندانده بود...!!! وعده هایت  بردل دیوانه  صابون می زد و
پای پرهیز مرا هم بی وفا لغزانده بود!
دیدگاه ها (۲)

بمان با من! که نقش اصلی این داستان هستیتو در دنیای من چیزی ش...

چقـدر دوست دارم دوست داشتنت را ... !! دوست داشتـن تـــویی کـ...

گفتمش گرمی آغوش تو غوغا دارد گفت فریاد نگاهم همه را وا دارد ...

آرامشت را بیخیال... امشب به ساز من برقص..!پاسخ بگو، پلکی بزن...

. یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دس...

. یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دس...

. یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دس...

. یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دس...

. یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دس...

یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دست ...

یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دست ...

یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دست ...

. یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دس...

یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط