{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان واقعي

داستان واقعي
داماد بيل گيتس
يكي از مديران ارشد بيل گيتس به پسرش گفت : دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج كني ،
پسر گفت : نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب كنم . پدر گفت : اما دختر مورد نظر من ، دختر بيل گيتس سرشناس است ، پسر كه آمادگي شنيدن اين سخن را نداشت با خوشحالي گفت :
اگر اين طور است ، من هم مي پذيرم .... پدر نزد بيل گيتس رفت و گفت : براي دخترت شوهري
تحصيل كرده و مناسب سراغ دارم ، بيل گيتس پاسخ داد : اما براي دختر من هنوز زود است كه ازدواج كند . مدير پاسخ داد : اما اين مرد قائم مقام مدير عامل بانك جهاني است . بيل گيتس با خوشحالي گفت : اگر اين طور است مشكلي نيست !
پدر به ديدار مدير عامل بانك جهاني رفت و گفت : مرد جوان ، تحصيل كرده و شايسته اي را براي قائم مقامي شما سراغ دارم . مدير عامل گفت : اما من به اندازه ي كافي معاون دارم ! پدر گفت : اما اين مرد لايق و جوان داماد بيل گيتس بزرگ است ، مدير عامل بانك جهاني گفت : اوه ، اگر اين طور است ، قبول مي كنم ، از همين فردا مي تواند پست خود را تحويل بگيرد .
اين گونه شد كه با خردورزي پدر ، پسر ره صد ساله را يك شبه پيمود .
دیدگاه ها (۵)

حال و روز من..!این روزها..!داستان ماهیگیر و ماهی است..!ماهیگ...

***داستان علی و مهناز***من روز اولی که علی رو دیدم در مدرسمو...

*داستان غمگین دوست دارم* (تصویر متحرک است کمی صبر کنید)وقتی ...

سلام،صب بخیر دوستای گلم روز خوبی داشته باشید..

چند وقت پیش به جوان عزیزی گفتم که در جریان انتخاب همسر، بیشت...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :عادت بسیاری از ما مردم...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:10چرا هی تغیر مد میدی تو...

پارت ششم

Part 2

پارت ۳۰ حسنا چند ثانیه در سکوت به لیسا و مدیرِ کمپانی خیره ...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۲

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی پسر: نه من د...

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنیپسر: نه من دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط