{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت تبعید در مه

پارت ۱ : تبعید در مه
هوا در «لوتیا» همیشه خاکستری بود، انگار که آسمان هم دلش نمی‌خواست رنگ آبی‌اش را به شهری که پر از ارواح سرگردان بود نشان دهد. ا.ت، کلاهِ شنلش را پایین‌تر کشید تا صورتش در سایه گم شود. دست کوچک پسرش، «سوهو»، محکم در دستش بود.

پنج سال گذشته بود. پنج سال از وقتی که جادوی ممنوعه تهیونگ - پادشاه قلمرو سایه‌ها - آن‌ها را به مرز جنون کشانده بود و ا.ت مجبور شده بود با استفاده از آخرین ذره‌های قدرت جادویی‌اش، به این کشورِ دورافتاده فرار کند.

ا.ت به سرعت از کنار بازار قدیمی گذشت. قلبش با هر صدای پایی که شبیه به چکمه‌های نظامی بود، می‌لرزید. او هنوز هم کابوس‌های شبانه‌اش را می‌دید؛ کابوسِ چشم‌های تهیونگ که در تاریکیِ اتاقشان، مثل دو تکه زغال گداخته، روی او خیره می‌ماندند و عطشی را که هرگز سیراب نمی‌شد، فریاد می‌زدند.

سوهو دستش را کشید: «مامان؟ دوباره همون‌جایی؟»
ا.ت لبخند تلخی زد و به چشم‌های پسرش نگاه کرد؛ چشم‌هایی که دقیقاً کپیِ چشم‌های تهیونگ بود. «آره عزیزم. فقط... فقط یه کم خسته‌ام.»

او نمی‌دانست که در آن سوی میدان شهر، مردی با پالتوی بلند مشکی، درست در لحظه‌ای که باد کلاهش را کنار زد، نگاهش روی نیم‌رخِ زنی قفل شد که سال‌ها پیش، روحش را با خود برده بود. تهیونگ اینجا بود. در لوتیا. و بویش... بوی چوب سوخته و عود، ناگهان در هوای سردِ بازار پیچید.

ا.ت ایستاد. لرزشی سرد از پشت گردنش گذشت. صدایِ بم و خش‌داری که سال‌ها بود نشنیده بود، درست پشت سرش زمزمه کرد:
«فکر کردی می‌تونی تا ابد از تقدیرت فرار کنی، عشقِ من؟»
---------
ادامه بدم؟
دیدگاه ها (۱۶)

پارت ۲: سایه‌های فراموش‌شدهنفس ا.ت در سینه حبس شد. انگشتانش ...

نظرتون چیه بجای این فیک یک فیک دیگه بزارم؟ نام:ازدواج اجباری...

Like:50Comment:40Follow:260(وقتی با بچتون فرار کردی و رفتی ی...

56کوک: اگه بخوام این موقع شب قهوه بخورم که تا صبح نمیتونیم ب...

Love in the dark②ا/ت: جئون جونگکوک کیه؟ چانگمی: چی؟ تو جئون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط