{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قطره قطره شانه ام را خیس دریا کرد و رفت

قطره قطره شانه ام را خیس دریا کرد و رفت
گفت باید رفت، گفت و فتنه بر پا کرد و رفت
بازوانم را فشرد و انحصارم را شکست
یک بغل خود را در این اندوه زیبا کرد و رفت
گونه هایم را به انگشت اشاره ناز کرد
عشوه هایش را فرو خورد و تماشا کرد و رفت
بار سنگین نگاهش را به روی دوش من
گستراند و قامتم را از کمر تا کرد و رفت
استخوان هایم قدم هایش، یکایک می شکست
رفتنش تنها مرا در یادها جا کرد و رفت
وقت رفتن گفت شاید پیش تو باز آمدم
با همین ترفند من را از سرش وا کرد و رفت
دیدگاه ها (۱)

☆NH★از عاشقی سیرمبیا...این قلب تقدیمت?برون کردی من از سینهسپ...

☆NH★راحت بخواب ای شهر !! آن دیوانه مرده است .... در پیله ابر...

عاشقـــے دردسرے بود نمـــے دانستیمحاصلش خون جگرے بود نمـے دا...

مست اگر باشی در آغوشت خدایی می کنمخاک را سرشار عرش کبریایی م...

خـیــانـــت دروغــیـن𝔓𝔞𝔯𝔱²⁰/بازگشت حس عشق دخترک در را بست مک...

(سایه های خونی) part ۱۵/دانای کل___در میان رقص،جکسون و مکس ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط