{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در نزدیکی کربلا روی تپه ها نشسته بودند

در نزدیکی کربلا روی تپه ها نشسته بودند

و می گریستند و برای سلامتی و پپروزی امامشان دعا میکردند

اما هیچکدامشان به سمت سپاه امام نرفتند...

چه فرقی میکند که درمقابل امام شمشیر زده باشی

یا دشمن امام را با سکوت یاری کرده باشی؟
دیدگاه ها (۹)

جاده و اسب مهیاست،بیا تا برویمکربلا منتظر ماست بیا تا برویما...

جایی که حرمله در روز عاشورا دلش سوخت روایت است وقتی مختار قی...

خداوندا،ازتو می خواهم :نه مثل مختار بعداز واقعه!نه مثل حربن ...

حکایتی زیبا از امیرکبیرآیت الله العظمی اراکی فرمود:شبی خواب ...

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

کابوی احمق:۲

در نزدیکی کربلا روی تپه ها نشسته بودند و می گریستند و برای س...

در نزدیکی کربلا روی تپه ها نشسته بودند و می گریستند و برای...

در نزدیکی کربلا روی تپه ها نشسته بودند و می گریستند و برای...

کمی-تفکر. سکوت

قسمت پانزدهم مسابقه رمان از دیار حبیب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط