{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در نزدیکی کربلا روی تپه ها نشسته بودند

در نزدیکی کربلا روی تپه ها نشسته بودند

و می گریستند و برای سلامتی و پپروزی امامشان دعا میکردند

اما هیچکدامشان به سمت سپاه امام نرفتند...

چه فرقی میکند که درمقابل امام شمشیر زده باشی

یا دشمن امام را با سکوت یاری کرده باشی؟
دیدگاه ها (۲)

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

کابوی احمق:۲

در نزدیکی کربلا روی تپه ها نشسته بودند و می گریستند و برای س...

در نزدیکی کربلا روی تپه ها نشسته بودندو می گریستند و برای سل...

در نزدیکی کربلا روی تپه ها نشسته بودند و می گریستند و برای...

کمی-تفکر. سکوت

قسمت پانزدهم مسابقه رمان از دیار حبیب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط