«کشتهی جنگ»
«کشتهی جنگ»
تو را از پوليورِ پوسيدهات شناخت، مادر...
پوليوري كه هر گرهاش را گريسته بود
در شبهاي حمله
و بافته بودش
با پشمِ گوسفنداني كه در غيابِ تو
خود به چرا ميبُرد...
حالا ديگر سنگي بود
كه نامت را بر خود داشت
و او ميتوانست تا آخرِ عمر
تحويلِ سالها را كنارِ تو باشد!
سالها زيرِ خاك مانده بودی
و استخوانهايت فرقي نداشت
با استخوانِ همسنگري سرماخورده
که پيش از وقوعِ خمپاره
پوليورت را به او بخشيده بودی! //
*از مجموعه شعر «گریههای گربهی خاکستری» / زخمه 2013
تو را از پوليورِ پوسيدهات شناخت، مادر...
پوليوري كه هر گرهاش را گريسته بود
در شبهاي حمله
و بافته بودش
با پشمِ گوسفنداني كه در غيابِ تو
خود به چرا ميبُرد...
حالا ديگر سنگي بود
كه نامت را بر خود داشت
و او ميتوانست تا آخرِ عمر
تحويلِ سالها را كنارِ تو باشد!
سالها زيرِ خاك مانده بودی
و استخوانهايت فرقي نداشت
با استخوانِ همسنگري سرماخورده
که پيش از وقوعِ خمپاره
پوليورت را به او بخشيده بودی! //
*از مجموعه شعر «گریههای گربهی خاکستری» / زخمه 2013
- ۱۹۸
- ۳۱ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط