{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه ای در دهه ۵۰

عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت چهارم

ویو املیا
وقتی گل لاوندر رو سمت خورشید گرفتم و لبخندی رو لب هام شکل گرفت که یهو چشمم به چیزی خورد که لبخند از رو لب هم محو شد سریع گل رو سمت آلیا گرفت و بلافاصله به سمت اسب و کلاسکه ها دویدم و جیغ زدم تا وایسن

+اهایییییییی.....وایسینننن

مردی از اسبش پیاده شد و به سمتم اومد ( علامته مرده!)
!چه خبره ؟ چرا داد میزنی؟

+ چرا از اینجا اومدین مگه اینجا جاده نداره ؟(نفس نفس زدن )

!فک کردم چیشده حالا ، بعدشم مگه نمیبینید این اسب ها و کلاسکه ها سلطنتی هستن حتما صلاح بوده از اینجا اومدیم

میخواستم چیزی بگم که مردی جوان و خوش هیکل از اسبش پیاده شد و همراه با اسبش به طرفمون اومد (علامت تهیونگ _)
ویو راوی
_چیشده ؟ مشکلی پیش اومده؟

! خیر عالیجناب

+چرا مشکلی پیش اومده

تهیونگ ابرویی بالا میندازه و سوالی به املیا نگاه میکنه

! تو اصلا میدونی ما از کجا اومدیم و کی هستیم که همچین گستاخی میکنی

تهیونگ به نشانه تموم کردن بحث دستشو بالا میبره

+برای من مهم نیست که شما از کجا اومدید یا کی هستید برای من مهم گل هام هستند ........ببین چه شکلی زیر چرخ کالسکه های شما له شدن

_جان هر چه سریع تر اسب ها و کلاسکه رو به سمت جاده ببرید

!چشم عالیجناب

بعد از اینکه جان رفت تهیونگ گلی رو از رو زمین کند و بو کرد و به سمت املیا گرفت و گفت

_مادام ما ببخشین .....قصد بدی نداشتیم

املیا گل رو از تهیونگ گرفت و تهیونگ به سمت اسبش رفت و سوارش شد و همراه با بقیه رفت
املیا در حالی که داشت به رفتن اونها نگاه میکرد به آلیا گفت

+آلیا برو کیسه ها رو بیار اینا رو جمع کنیم

بعد از اینکه کارشون تو دشت تموم شد به قصر برگشتند ......
دیدگاه ها (۲)

اسلاید دوم و سوم استایل تهیونگ و اسبش اسلاید چهارم گل لاوندر

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۵ ویو املیا بعد از هرس کردن دشت ب...

عاشقانه ای در دهه ۵۰ پارت سومویو راوی زمان حال با صدای آلیا ...

تیزر فیک عاشقانه ای در دهه ۵۰

#رمان پارت اول #عشق_در_تاریگی ~~~~~~~~~~~~~~~~~~ویو ات صبح ب...

جیسو :لیسا کوچولو خوبی نازم لیسا:خوبم دکتر : تو سرمش آرام بخ...

✨REGRET✨PART: 12ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط