{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥
⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 15・⁠]⁠ᕗ
-حالا که شد. خوشحال باش. 
خندید. بادی وزید. بازوهام رو بغل کردم. 
الوین : سرده نمیاین داخل دوشیزه کریستینا؟ 
-نه.. 
کوتاه مفید مختصر که یعنی تمایلی به حرف زدن ندارم 
شرت رو کم کن. 
فک کردم میره..ولی جلو اومد و کتش رو در آورد و روی 
شونه ام گذاشت. 
سرم رو سمتش چرخوندم که دقیقا کنارم وایستاده بود و بهم زل زده بود. 
دستش رو جلو برد و ماسکش رو در آورد. 
نور ماه توی چشمای سبزش افتاده بود و یه جوری 
درخشانش کرده بود. چشماش برق میزد 
یه جور خاصی نگام میکرد 
اروم خودش رو کمی جلو کشید 
چشما و پوست سفیدش زیر نور ماه واقعا دیدنی شده بود. کمی جلوتر اومد و اروم دستش رو جلو آورد و بند نقابم رو از پشت سرم باز کرد و نقاب رو از روی صورتم برداشت. 
چشمام رو کمی تنگ کردم 
زل زد توی چشمام و بعد جزء جزء صورتم. یه کم جلوتر اومد. 
صورتش خیلی نزدیک صورتم بود. به چشمام نگاه کرد و بعد به لبام. 
خشم غیر قابل تحملی تو وجودم چنگ انداخت. بوی الکل ازش به مشام میرسید. نگاهش روی لبم خیره شد و با اولین تکونی که خورد دستم رو بلند کردم و با تمام توانم محکم توی صورتش 
کوبیدم. شوکه پرت شد عقب و دستش رو روی صورتش گذاشت. نقابم رو برداشتم و روی صورتم گذاشتم و بندش رو بستم. حس کردم کسی وارد بالکن شد ولی اهمیتی ندادم و با خشم و
غیض گفتم : تنها چیزی که نصیبت میشه و لیاقتش رو داری یه چک مثل همین چکیه که الان خوردی..افتخار دادم صورت کثیفت رو با دستم نوازش کردم. 
رو برگردوندم که چشم تو چشم شدم با مردی که جلوی در 
بالكن وايستاده بود و نگام میکرد. 
تو تاریک و روشنی بالکن تونستم بشناسمش. 
خودش بود. 
اون دکتر..دکتر جونگکوک.. همونی که دفعه قبل که اومده بودم خونه گریس و اونجوری تو بارون زمین خوردم کمکم 
کرد. همون دکتر پرو زبون دراز بی ادب.. خیره بود توی چشمام. 
لباسهای ساده ای پوشیده بود که اصلا شبیه لباس مهمونی 
نبود و ماسکی به صورت نداشت. 
نگاه خیره اون هم میگفت که منو شناخته. 
بی توجه بهش خودم رو کج کردم و از کنارش رد شدم.
الوین بلند شد وسريع گفت:دوشیزه... من..من فقط کمی مست بودم و نتونستم در مقابل زیبایی شما مقاومت کنم.
و جلو اومد. که جونگکوک زد تخت سینه اش و الوین شوکه و متعجب پرت شد عقب و گنگ به جونگکوک خیره شد. 
جونگکوک : یه مست احمق به یه دوشیزه نزدیک نمیشه..مخصوصا اگه اون دوشیزه نخواد..
دیدگاه ها (۳)

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 16・⁠]⁠ᕗجونگکوک : یه مست احمق...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 17・⁠]⁠ᕗبا کالسکه به خونشون ر...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 14・⁠]⁠ᕗ-گریس راست میگفت ادم ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 13・⁠]⁠ᕗجوابش رو ندادیم  الوي...

my love part 77

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط