{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥
⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 16・⁠]⁠ᕗ

جونگکوک : یه مست احمق به یه دوشیزه نزدیک نمیشه..مخصوصا اگه اون دوشیزه نخواد.. 
نموندم و سریع از بالکن خارج شدم و کالسکه خبر کردم و سمت قصر راه افتادم...الوین احمق..نمیدونم این چی داشت که گریس عاشقش شده بود. شبیه بز نفهم بود. مردک هرزه..فک کرده اجازه میدم به همین راحتی ببوستم..هه 
از جمله اون پسره جونگکوک خوشم اومد. 
واقعا الوین چطور به خودش اجازه داده بود مست به من نزدیک شه و بعد یه ملاقات به خودش اجازه داد ببوستم؟ اصلا مست هم نبود حاضر نبودم بپذیرمش..مردک بی ریخت. 
نچ نچ.. مردم چه پرو شدن..چه کثافت شدن. 
پووف..چه مهمونی مزخرفی بود.

صبح گریس اومد به قصر،پیشم. 
گریس : واسه چی دیشب انقدر زود رفتی؟ 
دوست داشتم بگم هرزه خانت شبم رو خراب کرد ولی نگفتم و نگاه کوتاهی بهش انداختم و گفتم : همینجوری 
گریس : الوین گفت ناراحتت کرده 
نگاش کردم.  نگاهش کمی ناراحت و متفکر بود انگار باخودش درگیر بود. 
گریس : چی گفت که ناراحت شدی؟ 
با غیض گفتم : اینو نگفت؟ 
گریس : نه.. فقط گفت ناراحتت کرده. 
پوزخند زدم 
-مهم نیست.. فقط اونقدر که تو میگفتی پسر خوبی نیست.. 
گریس : چرا درست نمیگی چی شده؟  
کلافه و عصبی گفتم : ول کن دیگه..  
گریس : از دست منم دلخوری؟ 
-نه.. معلومه که نه... 
لبخند ارومی زد و با شوق گفت : پس چطوره امروز پرنسس رو به صرف کلوچه داغ و چای توی باغ خونه مون مهمون کنم؟ 
-تو قصر ما کلوچه و چای پیدا نمیشه؟ 
گریس : نه.. مال ما فرق داره...دستپخت خودمه..
-اوه اوه.. قراره مسمومم کنی؟ مسموم کردن یه پرنسس جرمه هااا.. حکمش اعدامه هاا..گفتم بدونی 
خندید. 
گریس : حالا میای؟ بیا دیگه 
شیطون چشمام رو تنگ کردم و گفتم : به شرطی که پسر خونده عقب افتاده بابات نباشه. 
خندید وتعظیمی کرد و گفت : چشم پرنسس..حالا افتخار میدین؟ 
خندیدم و سر تکون دادم. 
دستش رو توی بازوم قفل کرد و حرکت کردیم.
دیدگاه ها (۲)

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 17・⁠]⁠ᕗبا کالسکه به خونشون ر...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 15・⁠]⁠ᕗ-حالا که شد. خوشحال ب...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 14・⁠]⁠ᕗ-گریس راست میگفت ادم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط