P16
P16
عروس فراری
اون روز ا/ت اولین ماموریتش رو با کمک اولین عشقش تموم کرد 😂
همه چیز عادی بود تا........شب
حدود ساعت ۲ یا ۳ بود ، مثل همیشه همه اعضا دور هم نشسته بودن ، حرف میزدن ، بازی میکردن ، مشروب میخوردن و هر کاری عشقشون میکشید میکردن تا .....!
.
.
.
.
صدای نگهبان های جلوی در بالا رفت و یکیشون با عجله اومد پیش اعضا
سانزو : هوی چی شده !؟
نگهبان : ی...یه..پ..پیرزنه...!
قیافه همه اینطوری شد که👍🏾💩 ...اره
ریندو : که مسخره بازی میخوای در بیاری 🗡
ران : میخوای همون پیرزن رو بکنم تو........
ا/ت : عهه ران ؟!
ران : چیه ؟ وقتی مسخره بازی در میاره یکی باید "جایگاهش" رو بهش "یادآوری" کنه
این بار ران جدی گفت یعنی با اون شوخی و اینا نگفت
ا/ت هم یکم تعجب کرد
ا/ت : ام....خب ...نمیخواین بریم ببینیم چی شده ؟
نگهبان : و...و..واقعا میگم...ا...اون یه پ..پیرزن ترسناکه..
کاکوچو بلند میشه و سمت در میره
کاکوچو : من که رفتم ببینم داستان چیه
کوکو درحال شمردن پولاش$^$
ران و ریندو و ... دنبال کاکوچو رفتن و با چیزی که دیدن دهنشون باز موند
سانزو : خب......این زامبیه؟
ریندو : بیشتر شبیه فضایی ها هست....
ران : من که دوباره میرم تو
ران داشت میرفت تو عمارت که سانزو نگهش داشت
سانزو : وایسا اول بفهمیم این چه سمیه بعد فلنگ رو ببند
ا/ت : من اصلا علاقه ای ندارم که بفهمم چیه....
ریندو : بچه ها.....
ران و سانزو و ا/ت در حال بحث باهم بودن
ریندو : الوووو
ریندو : بچه هاااااا
ریندو : ا/تتتتتتتت
ا/ت : جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
همه : ا/تتتتتتتتتتت
.
.
.
هار هار هار حالا حدث بزنین اون چی بود هار هار هاررررررر
حالا جدی دیگه ایده ای برای ادامش ندارم T^T
عروس فراری
اون روز ا/ت اولین ماموریتش رو با کمک اولین عشقش تموم کرد 😂
همه چیز عادی بود تا........شب
حدود ساعت ۲ یا ۳ بود ، مثل همیشه همه اعضا دور هم نشسته بودن ، حرف میزدن ، بازی میکردن ، مشروب میخوردن و هر کاری عشقشون میکشید میکردن تا .....!
.
.
.
.
صدای نگهبان های جلوی در بالا رفت و یکیشون با عجله اومد پیش اعضا
سانزو : هوی چی شده !؟
نگهبان : ی...یه..پ..پیرزنه...!
قیافه همه اینطوری شد که👍🏾💩 ...اره
ریندو : که مسخره بازی میخوای در بیاری 🗡
ران : میخوای همون پیرزن رو بکنم تو........
ا/ت : عهه ران ؟!
ران : چیه ؟ وقتی مسخره بازی در میاره یکی باید "جایگاهش" رو بهش "یادآوری" کنه
این بار ران جدی گفت یعنی با اون شوخی و اینا نگفت
ا/ت هم یکم تعجب کرد
ا/ت : ام....خب ...نمیخواین بریم ببینیم چی شده ؟
نگهبان : و...و..واقعا میگم...ا...اون یه پ..پیرزن ترسناکه..
کاکوچو بلند میشه و سمت در میره
کاکوچو : من که رفتم ببینم داستان چیه
کوکو درحال شمردن پولاش$^$
ران و ریندو و ... دنبال کاکوچو رفتن و با چیزی که دیدن دهنشون باز موند
سانزو : خب......این زامبیه؟
ریندو : بیشتر شبیه فضایی ها هست....
ران : من که دوباره میرم تو
ران داشت میرفت تو عمارت که سانزو نگهش داشت
سانزو : وایسا اول بفهمیم این چه سمیه بعد فلنگ رو ببند
ا/ت : من اصلا علاقه ای ندارم که بفهمم چیه....
ریندو : بچه ها.....
ران و سانزو و ا/ت در حال بحث باهم بودن
ریندو : الوووو
ریندو : بچه هاااااا
ریندو : ا/تتتتتتتت
ا/ت : جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
همه : ا/تتتتتتتتتتت
.
.
.
هار هار هار حالا حدث بزنین اون چی بود هار هار هاررررررر
حالا جدی دیگه ایده ای برای ادامش ندارم T^T
- ۲.۸k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط