pain
#pain
#P³²
«ویو جونگکوک»
فکرم پیش تهیونگ با اون حرف و حرکات و پیشنهادش گیر کرده بود
گوشیمو از توی جیبم در اوردم که یکم توش بچرخم تا شاید یکم از فکر اون پسر در بیام که با پیامم به جیمین رو به رو شدم یاده دیشبت توی بالکن افتادم
(شب قبل)
«ویو جونگکوک»
وارد خونه شدم داشتم میرفتم توی اتاقم که پدرم صدام کرد رفتم پیشه پدرم که ببینم چیکارم داره
_بشین جونگکوک
+چشم
+کاری داشتین پدر؟
_اره زیاد طولش نمیدم و مقدمه چینی نمیکنم میرم سره اصل مطلب، موضوع اینه که من به عنوان یه مافیا نیاز به جانشین دارم که خب تو هستی میخوام هفته ی بعد آخر هفته یه جشن ترتیب بدم و به صورت رسمی تورو جانشین خودم معرفی کنم به علاوه که یه پیشنهاد همکاری توی یه شهر دیگه بهمون دادن که بعد از اعلام جانشینی میری و روش کار میکنی، راجبه درس هم هم میتونی از دور یا اصلا اونجا ادامه بدیش یا اینکه ولش کنی
با ناباوری داشتم به پدرم نگاه میکردم منظورش چی بود؟ من؟ جانشینی؟ مافیا بودن؟ یه شهر دیگه؟ ول کردن درسم؟ اصلا درکش نمیکنم خب اولش خواستم با حرف اوکیش کنم و کاری کنم بیخیال بشه
+راستش پدر من علاقه ای به این کار ندارم دوست دارم درسمو ادامه بدم و یه شغل دیگه داشته باشم میدونم شما دلتون میخواد جانشین داشته باشید ولی خب همونطور که گفتم علاقه ای ندارم
پدرم خیلی خونسرد نگاهم کرد و گفت
_اها که اینطور پس علاقه ای به جانشینی نداری و دلت یه شغله دیگه میخواد؟
+بله
_کی به تو اجازه نظر دادن دادهههه!!! من بهت نگفتم تو اجازه مخالفت و نظر دادن دادههه منظورت چیه که علاقه نداری؟؟؟؟ تو اجازه علاقه داشتن یا نداشتنو از کجا اوردیییی؟؟؟!!!!
فکرشو میکردم پدرم این واکنشو نشون بده توی این مورد قرار نیست بزارم مجبورم کنه که این کارو کنم این موضوع راجبه زندگی و شغله آیندمه نمیتونم سر خم کنم پس همونطور که پدرم داد زد داد زدم و گفتم
+این زندگیه منهههه حق دارم در موردش نظرر بدممم و اظهار نظر کنممم و نمیتونم چیزی که شما میخواید رو انجام بدممممم
یدفعه پدرم انقد محکم بهم سیلی زد که به زانو روی زمین پرت شدم که خب لبم یکم زخم شد و اونطور که انتظار میرفت صورتم کبود شد
_عه؟؟؟؟ واقعاااا؟؟؟ خوشم میاد بلبل درازی کنم یاد گرفتیییی!!! ببین جونگکوکا تو چیزی نیستی جز یه بچه که دهنش هنوز بو شیر میده پس حققق این حرفا رو نداری حالا هم گمشو از جلو چشمم تا گمت نکردممممم
از جام بلند شدم و داد زدم
+حتی یه بچه که دهنش بوی شیر میده هم راجبه زنگیش خودش تصمیم میگیرههههههه
#P³²
«ویو جونگکوک»
فکرم پیش تهیونگ با اون حرف و حرکات و پیشنهادش گیر کرده بود
گوشیمو از توی جیبم در اوردم که یکم توش بچرخم تا شاید یکم از فکر اون پسر در بیام که با پیامم به جیمین رو به رو شدم یاده دیشبت توی بالکن افتادم
(شب قبل)
«ویو جونگکوک»
وارد خونه شدم داشتم میرفتم توی اتاقم که پدرم صدام کرد رفتم پیشه پدرم که ببینم چیکارم داره
_بشین جونگکوک
+چشم
+کاری داشتین پدر؟
_اره زیاد طولش نمیدم و مقدمه چینی نمیکنم میرم سره اصل مطلب، موضوع اینه که من به عنوان یه مافیا نیاز به جانشین دارم که خب تو هستی میخوام هفته ی بعد آخر هفته یه جشن ترتیب بدم و به صورت رسمی تورو جانشین خودم معرفی کنم به علاوه که یه پیشنهاد همکاری توی یه شهر دیگه بهمون دادن که بعد از اعلام جانشینی میری و روش کار میکنی، راجبه درس هم هم میتونی از دور یا اصلا اونجا ادامه بدیش یا اینکه ولش کنی
با ناباوری داشتم به پدرم نگاه میکردم منظورش چی بود؟ من؟ جانشینی؟ مافیا بودن؟ یه شهر دیگه؟ ول کردن درسم؟ اصلا درکش نمیکنم خب اولش خواستم با حرف اوکیش کنم و کاری کنم بیخیال بشه
+راستش پدر من علاقه ای به این کار ندارم دوست دارم درسمو ادامه بدم و یه شغل دیگه داشته باشم میدونم شما دلتون میخواد جانشین داشته باشید ولی خب همونطور که گفتم علاقه ای ندارم
پدرم خیلی خونسرد نگاهم کرد و گفت
_اها که اینطور پس علاقه ای به جانشینی نداری و دلت یه شغله دیگه میخواد؟
+بله
_کی به تو اجازه نظر دادن دادهههه!!! من بهت نگفتم تو اجازه مخالفت و نظر دادن دادههه منظورت چیه که علاقه نداری؟؟؟؟ تو اجازه علاقه داشتن یا نداشتنو از کجا اوردیییی؟؟؟!!!!
فکرشو میکردم پدرم این واکنشو نشون بده توی این مورد قرار نیست بزارم مجبورم کنه که این کارو کنم این موضوع راجبه زندگی و شغله آیندمه نمیتونم سر خم کنم پس همونطور که پدرم داد زد داد زدم و گفتم
+این زندگیه منهههه حق دارم در موردش نظرر بدممم و اظهار نظر کنممم و نمیتونم چیزی که شما میخواید رو انجام بدممممم
یدفعه پدرم انقد محکم بهم سیلی زد که به زانو روی زمین پرت شدم که خب لبم یکم زخم شد و اونطور که انتظار میرفت صورتم کبود شد
_عه؟؟؟؟ واقعاااا؟؟؟ خوشم میاد بلبل درازی کنم یاد گرفتیییی!!! ببین جونگکوکا تو چیزی نیستی جز یه بچه که دهنش هنوز بو شیر میده پس حققق این حرفا رو نداری حالا هم گمشو از جلو چشمم تا گمت نکردممممم
از جام بلند شدم و داد زدم
+حتی یه بچه که دهنش بوی شیر میده هم راجبه زنگیش خودش تصمیم میگیرههههههه
- ۸۲۱
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط