{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.موهایم را شانه میکردم...

.موهایم را شانه میکردم...
خستگی نم خورده ای از لابه لای بند موهایم روی زمین می ریخت...

به خیالم که شاید مال من شود...
ناگهان به نبودش فکر کردم و هی شانه زدم...
هنوز نیامده به رفتنش فکر کردم...
به اینکه اگه برود چگونه فرو میریزم..!
به تمام مسیر هایی که میتواند خاطره هایمان باشد فکر کردم و شانه زدم..
به خنده هایی که بعده ها شاید،خون دل هایم بشوند!

به دختر شکسته ای با موهای آشفته فکر کردم و شانه زدم...
شانه و زدم و به قلبی فکر کردم که خالی تر از قبل،میتپد...

تصمیم گرفتم دور بماند..!
از دور به خیالش بنشینم و شانه کنم موهایی که میتوانست برای او باشد..
دوستش دارم اما...!
چقدر که باید شانه کنم...

#زهــــرا_کوهستــانی
دیدگاه ها (۱۱)

#مفهومی

#مفهومی

گاهی باید " جسارتِ آزاد شدن " را داشت ! گاهی باید بگذاری دلت...

.ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﯾﮏ ﻋﺬﺭﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺩ ﺑﺪﻫﮑﺎﺭﯾﻢ ...ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻧ...

همخونه اجباری... پارت ۱۶۰"پایانی"«ویو جئون جونگ‌کوک»شب...همه...

«فصل۲ The magic of lov »part ۸۹اصلا انگار سنکوب کرده بودم و...

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_46···شخصِ‌ناشناس : " زیاد دنبالش نگرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط