ویو ات

ویو ا.ت:
همینطور که داشتیم با ولع همدیگه رو میبوسیدیم که یهو در باز شد و جین وارد اتاق شد که هردمون به سمتش برگشتیم
از صورت جین تعجب میبارید که یهو برگشت و گفت
جین:این دیگه چی بود من دیدیم؟(شوک)
جونگکوک:چیه حق ندارم زنمو ببوسم
با این حرف جونگکوک از خجالت سرخ شدم که با حرفی که جین زد
جین:خجالت نمیکشین
به خودم اومدم و میخواستم از جونگکوک جدا شم که جونگکوک دستم و گرفت و دوباره منو به خودش چسبوند میخواست بوسه رو ادامه بده که جین نذاشت
جین:جونگکوک بیا بریم کارت دارم
جونگکوک:بمونه برای بعد
جین:همین حالا
جونگکوک: اوکی
بعد از اینکه جین و جونگکوک از اتاقم رفتن بیرون خیلی شوکه بودم که این یوپ وارد شد
این یوپ:ا.ت آماده ای
ا.ت: آره
این یوپ:بریم
ا.ت:اوکی
ویو ا.ت:
به سمت جایی که قرار بود بریم راه افتادیم که جلوی یه باشگاه بزرگی وایسادیم
این یوپ:پیاده شو
ا.ت:باشگاه؟
این یوپ:آره قراره بهت بوکس یاد بدم
ا.ت:واقعا(ذوق)
این یوپ:آره جوجه(خنده)
رفتیم و وارد باشگاه شدیم آدمای زیادی نبودن که همه یکی یکی به این یوپ سلام میکردن که همینطور که داشتیم می‌رفتیم به رینگ رسیدیم که این یوپ یه دستکش بوکس به سمتش پرتاب کرد که گرفتمش
این یوپ:بپوشش و بیا بالا
ا.ت:اوکی
بعد از اینکه دستکش هارو پوشیدم به سمت رینگ رفتم که یکی یکی قوانین رو این یوپ بهم گفت
همینطور که داشتیم باهم تمرین می‌کردیم که یهو....
ادامه دارد شرطا رو برسونید
۳فالو
۵ لایک
دیدگاه ها (۱)

ویو ا.ت:داشتیم تمرین می‌کردیم که یهو در باز شد و یکی اومد تو...

که یهو این یوپ گفتاین یوپ:اگه لاس زدنتون تموم شد بیا جونگکوک...

ویو ا.ت:داشتم آینه به خودم نگاه میکردم که یهو جونگکوک وارد ا...

بچه ها سناریو و فیکی که می‌خواین رو توی کامنتا بگین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط