که یهو این یوپ گفت
که یهو این یوپ گفت
این یوپ:اگه لاس زدنتون تموم شد بیا
جونگکوک:خب بریم توی کارش
ویو ا.ت:
همینطور که داشتن باهم مبارزه میکردن که از دماغ جونگکوک خون اومد که دوباره پاشد و به سمت این یو. رفت
ویو بعد مبارزه:
ویو ا.ت:
بعد از اینکه مبارزه اشون تموم شد از رینگ پایین اومدن و به سمت من اومدن که برای هر کدومشون یه حوله و یه آب اوردم
ویو بعداز ۵ روز توی ججو بودن:
ویو ا.ت:
واقعا این چند روزی که توی ججو بودن بهترین روز های عمرم بود امروز به سئول پرواز داشتیم که وسایلامون رو جمع کردیم چرا دروغ بگم ولی این چند روز میونم با جونگکوک خیلی خوب شده بود جوری که انگار عشق من نسبت بهش دو برابر شده بود
ویو جونگکوک:
بعد از گذشت ۵ روز از حسن نسبت به ا.ت مطمئن شدم تصمیم گرفتم وقتی رسیدیم به سئول بهش بگم که چه حسی نسبت بهش دارم
ویو ا.ت:
بعد از جمع کردن وسایل به پایین رفتم و با بچه ها به سمت فرودگاه حرکت کردیم
ویو. بعد از رسیدن به سئول:
ویو ا.ت:بعداز اینکه از فرودگاه بیرون اومدیم همگی راهمون رو از هم جدا کردیم و به سمت خونه هامون حرکت کردیم همینکه بت جلوی در رسیدیم جونگکوک از جیبش یه دستمال در آورد و دور چشمام بست
جونگکوک:برات یه سورپرایز دارم
همینطور که داشتم با چشم های بسته به سمت داخل میرفتیم یهو جونگکوک چش بند رو باز کرد که به سمتم برگشت گفت
جونگکوک: نظرت چیه
ا.ت:چی بگم واقعا زبونم گرفت
اون برام خونه رو تزیین کرده بود با شمع و گلبرگ های خوشگل که یهو یه جعبه از پشتش در آورد و جلوی جلوم زانو زد
جونگکوک:میخوای تا آخر عمرت برای من بشی
ا.ت:دیوونه ما که قبلاً ازدواج کردیم
جونگکوک:منظورم روی کاغذ نیست منظورم جسمی و روحی هستش
ا.ت:من قبول میکنم
که یهو جونگکوک منو به سمت خودش کشید و بوسید همینطور که داشت منو میبوسید همینطور به سمت اتاق میرفتیم همینکه وارد اتاق شدیم منو روی تخت نرمی که تزیین شده بود گذاشت و روم خیمه زد
(خب بقیش به تو مربوط نیست)
ا.ت بعد از یک ماه میفهمه حامله اس و یه پسر خوشگل به این سوجون به دنیا میاره و تا آخر عمر با جونگکوک خوشبخت میشه
ممنون بابت کسایی که تا اینجا این فیک رو خوندن و حمایت کردن
من از این به بعد دیگه فیک ننویسم فقط چند پارتی درخواستی مینویسم
این یوپ:اگه لاس زدنتون تموم شد بیا
جونگکوک:خب بریم توی کارش
ویو ا.ت:
همینطور که داشتن باهم مبارزه میکردن که از دماغ جونگکوک خون اومد که دوباره پاشد و به سمت این یو. رفت
ویو بعد مبارزه:
ویو ا.ت:
بعد از اینکه مبارزه اشون تموم شد از رینگ پایین اومدن و به سمت من اومدن که برای هر کدومشون یه حوله و یه آب اوردم
ویو بعداز ۵ روز توی ججو بودن:
ویو ا.ت:
واقعا این چند روزی که توی ججو بودن بهترین روز های عمرم بود امروز به سئول پرواز داشتیم که وسایلامون رو جمع کردیم چرا دروغ بگم ولی این چند روز میونم با جونگکوک خیلی خوب شده بود جوری که انگار عشق من نسبت بهش دو برابر شده بود
ویو جونگکوک:
بعد از گذشت ۵ روز از حسن نسبت به ا.ت مطمئن شدم تصمیم گرفتم وقتی رسیدیم به سئول بهش بگم که چه حسی نسبت بهش دارم
ویو ا.ت:
بعد از جمع کردن وسایل به پایین رفتم و با بچه ها به سمت فرودگاه حرکت کردیم
ویو. بعد از رسیدن به سئول:
ویو ا.ت:بعداز اینکه از فرودگاه بیرون اومدیم همگی راهمون رو از هم جدا کردیم و به سمت خونه هامون حرکت کردیم همینکه بت جلوی در رسیدیم جونگکوک از جیبش یه دستمال در آورد و دور چشمام بست
جونگکوک:برات یه سورپرایز دارم
همینطور که داشتم با چشم های بسته به سمت داخل میرفتیم یهو جونگکوک چش بند رو باز کرد که به سمتم برگشت گفت
جونگکوک: نظرت چیه
ا.ت:چی بگم واقعا زبونم گرفت
اون برام خونه رو تزیین کرده بود با شمع و گلبرگ های خوشگل که یهو یه جعبه از پشتش در آورد و جلوی جلوم زانو زد
جونگکوک:میخوای تا آخر عمرت برای من بشی
ا.ت:دیوونه ما که قبلاً ازدواج کردیم
جونگکوک:منظورم روی کاغذ نیست منظورم جسمی و روحی هستش
ا.ت:من قبول میکنم
که یهو جونگکوک منو به سمت خودش کشید و بوسید همینطور که داشت منو میبوسید همینطور به سمت اتاق میرفتیم همینکه وارد اتاق شدیم منو روی تخت نرمی که تزیین شده بود گذاشت و روم خیمه زد
(خب بقیش به تو مربوط نیست)
ا.ت بعد از یک ماه میفهمه حامله اس و یه پسر خوشگل به این سوجون به دنیا میاره و تا آخر عمر با جونگکوک خوشبخت میشه
ممنون بابت کسایی که تا اینجا این فیک رو خوندن و حمایت کردن
من از این به بعد دیگه فیک ننویسم فقط چند پارتی درخواستی مینویسم
- ۳.۴k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط