پارت
پارت ۱✨
ویو ا.ت
با سردرد از خواب بیدار شدم دوباره سرم بهش فشار اومد اههه دیشب فقت پروژه اون رعیس عنترو درست میکردم(هوییی درست صحبت کن😂💅) اه فردا هم امتحان دارم
پاشدم یه دوش پنج مینی گرفتم اومدم بیرون موهام بلندمو خشک کردم و نشستم یه زره لباسام رو اوتو کشیدم بعد پوشیدمشون و یع کرم و تینت و ریمل زدم
ا.ت: خدافظ آجوشی خدافظ مامانو بابا
آجوشی:به سلامت دخترم
مامان: موفق باشی
بابا: خدافظ دخترم
سوار مترو شدم و به فیلیکس دوست صمیمیم زنگ زدم
مکالمه:
سلام خره😂💅
_خر عمته چه مرگته(خواب آلود)
ها هیچی میخواستم بیدارت کنم بای😂
°قطع کرد°
رسیدم ایسگاه و پیاده شدم رفتم سمت شرکت
یونجین: سلام بانو
ا.ت: یونجین امروز حوصله ندارم
یونجین: ضد حال راستی رعیس گفت بری اتاقش
ا.ت:هوففففففف باشه
_-ویو ا.ت-_
رسیدم و در زدم گفت میتونی بیای رفتم تو و تعظیم کردم رو نشستم و پروژرو دادم بهش
کوک: این نه اینم نه اینم بد نی نه آهان این خوبه
ا.ت:اهم اهم ببخشید من برم
کوک: نه وایسا بیب
ویو ا.ت
وادفاک الان چرا گفت بیب این عوضی خیلی دختر بازه وایی اگه بهم تجاوز کنه چییییییی نه نه
ویو کوک
یه کم ازش خوشم اومده بدن فاک.یش از اخلاقش و خلاصه همه چیزش
کوک: خانم ا.ت لطفا بگید سوبین بیاد و خودتونم میتونید تشریف ببرید
ا.ت: بله ممنونم
پرش زمانی تو راه خونه👁️👄👁️
رسیدم خونه خودمو اندداختم رو تخت حرفای کوک تو زحنم آکو میشد بیب!؟ هه مسخره
یه چورت زدم و پاشدم درس خوندم و یه قهوه خوردم
-پرش زمانی صبح-
با صدای ساعت کوفتی پاثدم رفتم صبحونه خوردم به دوش گرفتم لباس فرممو با یه هودی پوشیدم و هدفونم رو گذاشتمو رفتم داشتم آهنگ کول فور سامر گوش
میدادم و لب خونی میکردم تا رسیدم مدرسه دوباره اون جیمین و دارو دستش جلمو گرفتن خواستم دستشو پس بزنم ولی نشد(نکته همه پسرا بیست ساله ان و همه دخترا هم ۱۸ ساله)
ا.ت: چی میخوای
جیمین: من دوست دارم(اداشو در میاره)
همه میزنن زیر خنده که جونکوک میاد و...
خماری بد دردیه نه🤧🥱😂
ویو ا.ت
با سردرد از خواب بیدار شدم دوباره سرم بهش فشار اومد اههه دیشب فقت پروژه اون رعیس عنترو درست میکردم(هوییی درست صحبت کن😂💅) اه فردا هم امتحان دارم
پاشدم یه دوش پنج مینی گرفتم اومدم بیرون موهام بلندمو خشک کردم و نشستم یه زره لباسام رو اوتو کشیدم بعد پوشیدمشون و یع کرم و تینت و ریمل زدم
ا.ت: خدافظ آجوشی خدافظ مامانو بابا
آجوشی:به سلامت دخترم
مامان: موفق باشی
بابا: خدافظ دخترم
سوار مترو شدم و به فیلیکس دوست صمیمیم زنگ زدم
مکالمه:
سلام خره😂💅
_خر عمته چه مرگته(خواب آلود)
ها هیچی میخواستم بیدارت کنم بای😂
°قطع کرد°
رسیدم ایسگاه و پیاده شدم رفتم سمت شرکت
یونجین: سلام بانو
ا.ت: یونجین امروز حوصله ندارم
یونجین: ضد حال راستی رعیس گفت بری اتاقش
ا.ت:هوففففففف باشه
_-ویو ا.ت-_
رسیدم و در زدم گفت میتونی بیای رفتم تو و تعظیم کردم رو نشستم و پروژرو دادم بهش
کوک: این نه اینم نه اینم بد نی نه آهان این خوبه
ا.ت:اهم اهم ببخشید من برم
کوک: نه وایسا بیب
ویو ا.ت
وادفاک الان چرا گفت بیب این عوضی خیلی دختر بازه وایی اگه بهم تجاوز کنه چییییییی نه نه
ویو کوک
یه کم ازش خوشم اومده بدن فاک.یش از اخلاقش و خلاصه همه چیزش
کوک: خانم ا.ت لطفا بگید سوبین بیاد و خودتونم میتونید تشریف ببرید
ا.ت: بله ممنونم
پرش زمانی تو راه خونه👁️👄👁️
رسیدم خونه خودمو اندداختم رو تخت حرفای کوک تو زحنم آکو میشد بیب!؟ هه مسخره
یه چورت زدم و پاشدم درس خوندم و یه قهوه خوردم
-پرش زمانی صبح-
با صدای ساعت کوفتی پاثدم رفتم صبحونه خوردم به دوش گرفتم لباس فرممو با یه هودی پوشیدم و هدفونم رو گذاشتمو رفتم داشتم آهنگ کول فور سامر گوش
میدادم و لب خونی میکردم تا رسیدم مدرسه دوباره اون جیمین و دارو دستش جلمو گرفتن خواستم دستشو پس بزنم ولی نشد(نکته همه پسرا بیست ساله ان و همه دخترا هم ۱۸ ساله)
ا.ت: چی میخوای
جیمین: من دوست دارم(اداشو در میاره)
همه میزنن زیر خنده که جونکوک میاد و...
خماری بد دردیه نه🤧🥱😂
- ۲.۸k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط