{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی جانم به قربانت ولی دیر آمدی

آمدی جانم به قربانت ولی دیر آمدی
بی وفا! حالا که از جانم شدم سیر آمدی

سالها در اوجِ تنهایی مرا یادت نبود
تا شدم از قله ی عمرم سرازیر آمدی

آنهمه بی اعتنا آهو دوانی کردی و
در قفس تا از نفس افتاد این شیر آمدی

با تو در آن سوی رویاها قراری داشتم
ای امان از تو که با یک عمر تاخیر آمدی

گفتم این چشمِ سیاه، آخر به بختم میچکد
با قلم موی ازل وقتی به تصویر آمدی

در شگفتم باخبر بودی دلم خون است و باز
با دو ابرو چون کمان و پلکِ چون تیر آمدی

مات و مبهوتِ تماشای تو دیگر نیستم
گرچه بیرحمانه زیبا و نفسگیر آمدی

سازِ دل تا کوک بود از تو صدایی برنخاست
تا که فهمیدی شکسته، غرقِ تحریر آمدی

بادِ هوهویِ خزانی هرچه بود از من ربود
ای نسیمی که سراغِ برگ انجیر آمدی

دفتری بودم که حسرت، برگ برگم را سرود
چون رسیدم صفحه ی پایانِ تقدیر آمدی

بی حبیبش تا قیامت رفت تنها شهریار
میرود شهراد هم این راه را، دیر آمدی
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

آمدی جانم به قربانت ولی دیر آمدیبی وفا حالا که عطشانت شدم سی...

"آمدی جانم به قربانت، ولی دیر آمدی!"من که دیگر کرده‌ام دل را...

چ زیبا بود رفتنت ان قامتت مادرم جانم فدات تو با پای خود رفتی...

"آمدی جانم به قربانت" ولی دیر آمدیبی هوا رفتی از اینجا، با چ...

دیدمت روزی تو را با شعر و با ساز آمدیگُم میان ِ جمعیت امّا س...

ریتوا لوکانن

(بک بدیم) تا۲۲ بدیم؟ با فول// یا بی فول// نت میزنی بگو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط