{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی جانم به قربانت ولی دیر آمدی

آمدی جانم به قربانت ولی دیر آمدی
بی وفا حالا که عطشانت شدم سیر آمدی
سال ها در اوج تنهایی مرا یادت نبود
حال من پر ز همه و غرق شهرت آمدی
آنهمه بی اعتنا چش چرانی کردی
در قفس باز
شیر آمدی
در شگفتم با خبر بودی دلم خون است و باز
غرق خون بودم ولی خندیدی نیامدی
حال گوش کن به ضرب شمشیرم نا رفیق
به خودت مینازی و در پیچ و تابی خب که چه
رویت هر سو کنی باز میبینی مرا
در قدم برداشتن در شتابی خب که چه
من که جز بوسه ندارم هیچ کاری با لبم
اینهمه لب میگزی در اضطرابی خب که چه
دیدگاه ها (۳)

رویت آن سو میکنی ، تا باز می بینی مرادر قدم برداشتن ها می شت...

.موی خود بر شانه میریزی شرابی خب که چهمست میرقصی در آیینه حس...

موی خود بر شانه میریزی شرابی خب که چهمست میرقصی در آیینه حسا...

موی خود بر شانه میریزی شرابی خب که چهمست میرقصی در آیینه حسا...

موی خود بر شانه میریزی شرابی خب که چهمست میرقصی در آیینه حسا...

موی خود بر شانه میریزی شرابی خب که چهمست میرقصی در آیینه حسا...

#خب_که_چه........موی خود بر شانه میریزی شرابی، خب که چه؟مست ...

موی خود بر شانه میریزی شرابی خب که چهمست میرقصی در آیینه حسا...

موی خود بر شانه میریزی شرابی خب که چهمست میرقصی در آیینه حسا...

موی خود بر شانه میریزی شرابی خب که چه مست میرقصی در آیینه حس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط