{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔
سایه های ممنوعه
𝕻𝖆𝖗𝖙:۱۲

جونگ‌کوک یه لبخندِ شیطنت‌آمیز زد و به ا.ت چشمک زد، بعد به سمتِ موتورِ خودش برگشت و روی زین نشست، کلاه رو که برداشت یه بار چرخوند و داد دستِ ا.ت:

— «بیا، سوار موتورِ من شو تا برسونمت خونه. به رفیقم زنگ میزنم، موتورِ خودتو می‌بره تعمیرگاه، درستش می‌کنه.»

ا.ت دستهاشو سینه‌اش قلاب کرد و یه نگاهِ چپ انداخت:
— «تاوان چی؟ من که بهت باختم. حالا می‌خوای منو هم ببری؟»
— «می‌خوای پیاده بری؟ خونه که این‌ورا نیست، کوچولو.» جونگ‌کوک شونه بالا انداخت و دسته‌ی گاز رو چرخوند. صدایِ غرشِ موتور بلند شد. «تا موتورِ تو درست نشه، جابه‌جایی‌ات با منه. اینم تاوانِ اون حرفِ سگِ وحشی.»

ا.ت لبهاشو گاز گرفت. می‌دونست بحث فایده‌ای نداره. کلاهِ ایمنی رو محکم روی سرش گذاشت و سوار شد، ولی طوری که تا جایی که می‌شه فاصله بگیره و بهش نچسبه.

جونگ‌کوک که این رو دید، یه پوزخندِ ریز زد و بی‌مقدمه گاز داد.

ا.ت که از تکونِ ناگهانی غافلگیر شده بود، بی‌اختیار محکم به پشتش چسبید و از ترس کمرش رو با دو دست گرفت. جونگ‌کوک صدایِ سوختنِ لاستیک و خنده‌ی آرومش رو توی باد شنید:

— «ببین چقدر راحتی!»

ا.ت که از شرم و عصبانیت سرخ شده بود، با مشتِ بسته محکم به پشتش کوبید:
— «تو عمداً این کارو کردی!»
— «من؟ نه بابا، جاده یه دست انداز داشت!» جونگ‌کوک با لحنِ معصومانه‌ی مصنوعی گفت و بازم گاز بیشتری داد.

شب توی شهر می‌پیچید، باد موهاشون رو به هم می‌ریخت و ا.ت با اینکه از دستش عصبانی بود، به ناچار دستش رو دور کمرش حلقه کرده بود. جونگ‌کوک از توی آینه، گوشه‌ی چشمش به اون صورتِ سرخ‌شده افتاد و یه لبخندِ زیرِ کلاهش نشست.
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۶)

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟛: یک قدم نزدیک‌ترصبح روز بعد، ا/ت وارد محو...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط