زندگی رویایی:پارت ۶۵
ثانیه ها و دقیقه ها و ساعت ها و روز میگذشت و ا.ت سعی میکرد لحظه به لحظه رو ثبت کنه با عکس گرفتن از شکمش و نوشتن..ا.ت سعی میکرد که مادر نمونه ای برا بچش باشه درس میخوند و کار میکرد سختش بود این همه فشار ولی معتقد بود که باید مادر نمونه ای باشه که بچش حس نکنه بابا نداره و حس تنهایی نکنه... ماه ها گذشت و ا.ت فارغالتحصیل شد... و شروع کرد به کار کردن اما با این شکم پا به ماهش سختش بود
ولی ترجیح داد سخت کوشی کنه...
و اما جئون جونگکوک در به در دنبال معشوقشه غافل از اینکه معشوقش بچش تو شکمشه..واسه جئون هم ثانیه ها و دقیقه ها و ساعت ها و روز میگذشت..ولی معشوقش در آغوش اون نیست..دلش برا آغوش همسرش بی قرار بود..همه جای سئول رو زیر و رو کرد..همه از هویتش با خبر بودن و ترسی داشتن که جئون اونا رو نکشه ..ولی جئون به ترس و اضطراب و وحشتشون اهمیتی نمیداد
جئون به فردی بی احساس و خشن و بی اعصاب و سرد تبدیل شد که دلیلش این بود که معشوقش رو بدجوری قضاوت کرده..
جئون باندش قوی و قوی میشد در حدی که شکست ناپذیره..آسیا به تصرفش در آمده نه فقط آسیا بلکه همه مراکز جهان....
••••••••••••••••••••••••○○○○••••••••••••••••••
ا.ت و ایدا به سختی زیادی بچه هاشون رو به دنیا آوردن پارک سول و کیم سانها
ا.ت ایدا زیاد از هم دیگه خبر داشتن اما یواشکی..ایدا از اینکه معشوقه داداش و بچه داداشش رو دید ذوق باورنکردنی داشت..
یک سال کامل و یه ماه گذشت و ا.ت امروز جشن یک سالگی بچش بود همه چیرو آماده کرده بود ولی از اونجا که کسی رو جز داداشش نداشت بهش گفته بود که بیاد آمریکا دیدن خواهرزادش ...ا.ت خوشحال بود خونش رو تزئین کرده و کیک رو خریده بود و منتظر داداشش بود به دخترکش نگاه کرد موهای کمش رو بسته بود که ا.ت با دیدنش ذوق زیادی میکرد چون کیوت بود (اسلاید۲)
صدا در آمد نگاهش رو از دخترکش گرفت و به سمت در رفت در رو باز کرد که
دیدگاه ها (۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.