{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هنوز دست هایم

هنوز دست هایم
در دست های تو بود
که باران بارید
تو رفتی چتر بیاوری
و من هنوز که هنوز است
روی این نیمکت
منتظرم
که یا باران بند بیاید
یا تو با چتر
یا تو بی چتر
فقط برگردی
سرد است...
نیمکتی تنها در پارک نشسته است، من تنها بر نیمکت و تو تنها در من...
میبینی؟ چه در همیم و تنها؟
دیدگاه ها (۳)

و من!تمام امروز را،مانند تمام دیشب...خیره به خاطراتم بودم!و ...

دلتنگ ها بهتر می دانند که خواب یک نیاز نیست تنها یک بهانه ...

آهای روزگار...!!با این تلنگرها...تکانم میدهی یا می تکانی ام؟...

نشسته ام بنویسم ولی قرار ندارماگر چه منتظرم با کسی قرار ندار...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

پارت۸|بازی بدون بازگشتکوک: بستنی بخوریم؟ته: بخوریمجین: شما ر...

تکپارتی | جونگکوک

« میگـم......پاییزجـآن🍁🍂این‌ دفع ڪہ دارے مـی‌آیـی، ڪمـی مهر...

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

رمان تهیونگ و جنی

«می‌گویند پاییز فصل عاشقی است؛ فصلِ دل‌سپردن‌های بی‌‌هوا و ق...

سناریو

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط