{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part:23

اسم فیک :زخم های رقم خورده‌.

``جالبه انکار میکنی که زنم هستی``

+شرکت به طرز غیر باورنکردی تحریک آمیز و مجلل بود. پس مشخص شد که چرا در سئول حرف اولو میزنه .

هم نمای خوبی داره هم کارکنا مودب و مرتب بنظر میان اما یه چیزی درست نیست یا شایدم من اینطور فک میکنم انگاری این شرکت یه قطعه پازل رو نداره.

چیزی که انگار بدون اون تیکه از پازل کامل نیست ولی چی میتونه باشه.
شاید بخاطر سکوت مزخرف شرکت؟
یا شایدم بخاطر اینکه مشتاق دیدار کسیم که تاحد مرگ ازش متنفرم؟

خدایا حتی بازم دارم بهش فک میکنم دلم میخواد همین جا داد بزنم و سرمو بزنم به دیوار تا بمیرم ولی مگه ممکنه.


^خانم حالتون خوبه.
+اوهوم خوبم مچکرم.
(چونگه داخل شرکتن الکساندر به عنوان بادیگارد رزا هست برای همین نمیتونن دوستانه حرف بزنن).


+دکمه آسناسور رو برای بار چندم فشار دادم این شرکت حتما باید اینقدر طبقه داشت آخه سه ساعت طول کشید تا از طبقه سوم به همکف برسه .

+الکساندر خواست درباره ی حرفی که چنددقیقه پیش گفتم چیزی بگه ولی با دیدن مردی قدلبند با ظاهری سرد که حتی با دیدن شلوارش هم (شما منحرفید تقصیر از من نیست🗿)میتونست حدس بزن اون کیه سکوت کرد .

_پس خانم رزا ترجیح میده اول صبح رو با غر زدن شروع کنه هوم‌.

با این حرفش کارکنانی که داشتند به کاراشوت رسیدگی میکردن حالا دهنشون از تعجب باز بود بعضیا خواستن از این لحظه حتی فیلم هم بگیرن ولی با دیدن قیافه تهیونگ دوباره به کاراشون رسیدگی کردن.


_چه از این طرفا اینجا چیکار میکنی نکنه میخواستی شوهرتو ببینی خانومم هوم.
+شوهر(پوزخند)کدوم شوهر نذار دهنم اینجا باز بشه .
کمی مکث کردم و بعد ادامه دادم.
من فقط بخاطر یه نفر اومدم که اونم میبینم و از این به بعد قراره اینجا کارکنم.

آسناسور به طبقه همکف رسیده بود سریع وارد آسانسور شدم همین که دکمه مورد نظرم رو زدم با فردی که وارد آسانسور شد استرسم بیشتر شد .

+برو بیرون همین الان.
_جالبه منو از شرکت خودم میندازی بیرون خانومی.
__________________

^فک کنم من از پله ها برم بهتره .
(و الکساندر بدون اینکه به وضعیت من اهمیت بده گذاشت و رفت)

_خب حالا تنها شدیم خانومم.
+اولا فاصلتو حفظ کن زن داری دوما من خانومت نیستم ولی شاید مادرخوندت بشم (پوزخند).

+تهیونگ یدفعه منو به لبه ی آسانسور چسبوند عصبانیت از چهرش برطرف نمیشد رگ گردنش و شونه هاش که حالا منقبض شده بودند فقط باعث ترس بیشتر من میشد.

_من زنمو با کسی تقسیم نمیکنم این یک دو اینکه من با اون میرا فقط به اجبار ازدواج کردم .


+برام مهم نیست چه غلطی میکنی من دیگه زنت نیستم کیم تهیونگ اینو تو گوشات فرو کن.

تهیونگ دوتا دستاش که تا چند دقیقه قبل روی کمرم بود حالا روی گردنم گذاشت نه اونقدری که از درد و تنگی نفس خفه شم جوری که بگه هنوزم مالکت منم.

_انکار میکنی منوتو هنوز هم زن و شوهریم.
+اما از نظر من اینطور نیست.
_نظر تو مهم نیست سند ازدواجی که امضاش کردی خودش داره داد میزنه و حقیقتو میگه.


+از نظرم اون فقط یه برگست.
_اما همون برگه باعث شد که رد مالکیت من تا زمانی که زنده ای هم روی جسمت و هم روی روحت ثبت بشه لیلیوم آبی من.

____________________________


ادامه دارد............

🙂❤️❤️❤️
دیدگاه ها (۶)

امشب نمیتونم پارت بذارم چون احساس میکنم نوشتم کمی زیادی افتض...

فالو و حمایت شه بانو فیک نویسه https://wisgoon.com/kim_wil

‌──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــابرینا،دختر جاسوسی که عضو یه سازمان مقاب...

part:22

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط