fake tehkook
fake. tehkook
فصل هشتم: امروز
الآن که این داستان را مینویسم، تهیونگ و جونگ کوک هنوز هم همان دو پسری هستند که سال پیش توی اتاق کوچک خوابگاه همدیگر را پیدا کردند. شاید بزرگتر شده باشند، شاید معروفتر، شاید خستهتر. اما هنوز هم شبهایی هست که کنار هم مینشینند و حرف میزنند.
تهیونگ هنوز هم نقاشی میکشد و جونگ کوک هنوز هم اولین نفری است که نقاشیهایش را میبیند. جونگ کوک هنوز هم آهنگ میسازد و تهیونگ اولین کسی است که ملودیهایش را زمزمه میکند.
یک روز، توی کنسرتی در سئول، تهیونگ رو به جمعیت کرد و گفت: «جونگ کوک، اون پایین، میدونی که دوستت دارم، نه؟»
جمعیت فریاد زدند. جونگ کوک از پشت صحنه داشت نگاه میکرد. لبخند زد و آرام گفت: «میدونم. منم دوستت دارم.»
و همین برایشان کافی بود. همین که میدانستند، تهیونگ و جونگ کوک، آن دو پسر از دو شهر متفاوت، که در یک شرکت کوچک همدیگر را پیدا کردند، حالا تمام دنیا را دارند، اما مهمتر از همه، همدیگر را دارند.
---
پایان
فصل هشتم: امروز
الآن که این داستان را مینویسم، تهیونگ و جونگ کوک هنوز هم همان دو پسری هستند که سال پیش توی اتاق کوچک خوابگاه همدیگر را پیدا کردند. شاید بزرگتر شده باشند، شاید معروفتر، شاید خستهتر. اما هنوز هم شبهایی هست که کنار هم مینشینند و حرف میزنند.
تهیونگ هنوز هم نقاشی میکشد و جونگ کوک هنوز هم اولین نفری است که نقاشیهایش را میبیند. جونگ کوک هنوز هم آهنگ میسازد و تهیونگ اولین کسی است که ملودیهایش را زمزمه میکند.
یک روز، توی کنسرتی در سئول، تهیونگ رو به جمعیت کرد و گفت: «جونگ کوک، اون پایین، میدونی که دوستت دارم، نه؟»
جمعیت فریاد زدند. جونگ کوک از پشت صحنه داشت نگاه میکرد. لبخند زد و آرام گفت: «میدونم. منم دوستت دارم.»
و همین برایشان کافی بود. همین که میدانستند، تهیونگ و جونگ کوک، آن دو پسر از دو شهر متفاوت، که در یک شرکت کوچک همدیگر را پیدا کردند، حالا تمام دنیا را دارند، اما مهمتر از همه، همدیگر را دارند.
---
پایان
- ۳.۷k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط