{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

fake tehkook

fake. tehkook
فصل ششم: روزهای سخت

سال ۲۰۱۸، همه چیز به هم ریخت. فشار کار، انتظارها، ناامیدی‌ها. جونگ کوک یک شب نشکست. تهیونگ او را پیدا کرد تو استودیوی شخصی‌اش، روی زمین نشسته بود و گریه می‌کرد.

تهیونگ هیچی نگفت. فقط نشست کنارش. جونگ کوک سرش را گذاشت روی شانه تهیونگ و گفت: «دیگه نمی‌تونم. خسته شدم.»

تهیونگ دستی به موهایش کشید، همان طور که جونگ کوک سال‌ها پیش برای او کرده بود. «یادته گفتم تو از همه قوی‌تری؟ هنوزم همون حرف رو می‌زنم. تو جونگ کوکی. همون پسری که از بوسان اومد تا دنیا رو فتح کنه. و داری این کار رو می‌کنی. فقط گاهی باید یه کم گریه کرد تا بتونی دوباره بلند شی.»

جونگ کوک بلند شد و به چشم‌های خیس تهیونگ نگاه کرد. «چرا اینقدر خوبی با من؟»

تهیونگ خندید. «چون تو هم خوبی با من. همیشه بودی.»

آن شب، تا صبح کنار هم ماندند. جونگ کوک خوابید روی شانه تهیونگ و تهیونگ برایش آواز خواند، آرام، همان آهنگی که جونگ کوک همیشه دوست داشت.
دیدگاه ها (۰)

fake. tehkookفصل هفتم: اعترافسال‌ها بعد، توی یکی از مصاحبه‌ه...

fake. tehkookفصل هشتم: امروزالآن که این داستان را می‌نویسم، ...

fake. tehkookفصل پنجم: پنهان‌کاریاما دنیای آنها فقط خودشان ن...

fake. tehkookفصل چهارم: اولین سفر خارجیاولین باری که برای کن...

fake. tehkook فصل دوم: خوابگاهوقتی تهیونگ به خوابگاه نقل مکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط