{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

fake tehkook

fake. tehkook
فصل پنجم: پنهان‌کاری

اما دنیای آنها فقط خودشان نبود. دنیا پر بود از دوربین‌ها، خبرنگارها، چشم‌های تیزبین. باید مراقب بودند. باید پنهان می‌کردند.

در جمع، مثل همیشه رفتار می‌کردند. جونگ کوک مواظب تهیونگ بود، تهیونگ جونگ کوک را اذیت می‌کرد، همه می‌خندیدند. کسی چیزی نمی‌فهمید. اما وقتی به اتاقشان می‌رسیدند، همه چیز فرق می‌کرد.

تهیونگ اولین نفری بود که می‌رفت تو آغوش جونگ کوک. جونگ کوک بغلش می‌کرد و محکم نگهش می‌داشت، انگار می‌خواست تمام خستگی و فشار دنیا را از تنش بیرون بکشد.

«سخت نیست؟» جونگ کوک یک شب پرسید. «این پنهان‌کاری. ببین مردم نیستی.»

تهیونگ سرش را از روی سینه جونگ کوک بلند کرد. «سخته. اما ارزشش رو داره. چون آخر شب، تو هستی که بغلم می‌کنی. و اون لحظه، همه چی درست می‌شه.»
دیدگاه ها (۰)

fake. tehkookفصل ششم: روزهای سختسال ۲۰۱۸، همه چیز به هم ریخت...

fake. tehkookفصل هفتم: اعترافسال‌ها بعد، توی یکی از مصاحبه‌ه...

fake. tehkookفصل چهارم: اولین سفر خارجیاولین باری که برای کن...

fake. tehkookفصل سوم: تمرین‌هاسال‌ها گذشت. تمرین‌ها سخت‌تر ش...

fake. tehkook فصل دوم: خوابگاهوقتی تهیونگ به خوابگاه نقل مکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط