هرشب

هرشـب
دسـت‌هايـم را
روے بنـد رخـت آويـزان مى‌ڪنم
و پاهـام را
ڪہ پيـش پاے خـودم
روے جاڪفشى ڪَذاشتہ‌ام
جفـت مى‌ڪنم
و سعى مى‌ڪنم
چشـمانم را
از روے قـاب عڪس بردارم
و لـبِ تاقچـہ بڪَذارم
ڪہ چشـمم بہ خـودم نيفتـد،
مى‌بينى!؟
بى‌تـو
هـرشـب
فقـط تـلاش مى‌ڪنم
متـلاشى نشـوم...
دیدگاه ها (۵)

تو را ندارم و غیر از تو انتخاب ندارمچقدر حرف نداری! چقدر تاب...

مدّتی هست ندادی شرحی از حالت ! گُلمحال ِما خوب است از خوبی ِ...

با تواَم عشق قسم خورده ی پنهانی ِمنبا تواَم بی خبر از حال و ...

شقایق  در  جهان  سامان  ندارمبرای  اشکِ  خود   دامان  ندارمف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط