{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا دلم

تا دلم
از بغض دردی می گرفت
مادرم را
ابر سردی می گرفت
غُصه تا
موی سپیدی می ساخت
روی ماهش
به چروکی می باخت
اشک تا
چشمه ی دردی می یافت
چشم مادر
تار و پودی می بافت
#شهزاد
دیدگاه ها (۴)

رفتی و رفتم از یاد جانم نشسته بر باد تا تشنه ای که از نوش "...

عشق عشق می آفزیند#شاملو

تاریک تر ازجهل وپر نور تر از معنااینقاعده ی درد استدرگردونه ...

پارت ۳: صدایِ یک سکوتِ ابدیشب، سیاه و خفه بود. بارونِ تندی ب...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۲۴: آغوش مادراتاق سوآ تاریک بود.فقط نور کم...

عشق یک طرفه پارت ۱۰ویو اتصدای زنگ در مثل تازیانه روی اعصابم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط