{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفته بودم بعدازاین باید فراموشش کنم

گفته بودم بعدازاین باید فراموشش کنم
دیدم اش ازیاد بردم گفته های خویش را
تا به من نزدیک شد گفتم سلام ای آشنا
گفتم اما نشنیدم جز صدای خویش را
دیدگاه ها (۴)

,,,,

دل من از غم دوریت مرده تو خیال میکنی خوابش برده ، یه دفه از ...

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم اگر از یاد تو یادی نکنم می ش...

ﺑﺎ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺭﺍﺯ ﺩﻟﻢ ﭘﺮﺩﻩ ﻱ ﻏﻢ ﺑﺮﺩﺍﺭﻡﺩﺍﺩ ﺑﻲ ﭘﺮﺩﻩ ﻱ ﻣﻦ ﻓﺎﺵ ﻛﻨﺪ ﻫﺮ...

دیروز رفته بودم یه مجموعه رستوران و يه آقای رندوم گفت سوييچ‌...

رمان دخت من

P²⁸The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

رمان عشق مافیا پارت 6 از زبان ا/تبردم سمته اتاقم با پاش در ر...

Part ⁴²The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفتم:و...

Pat:4اسم: عاشق چشماش شدما.ت . پام گیر کرد به لبه‌ی در و افتا...

رومان عشق مافیا پارت 29از زبان ا/تگفت : مشکلی نیست گفتم : خو...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p1ویو کوک°نور خور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط