سناریو
#سناریو
#درخواستی
#دوپارتی
"پارت ۱"
(وقتی ۱۰ سال اختلاف سنی دارید...)
ویو ا.ت: من و جونگین ۶ ماهه باهم قرار میزاریم اما هیچکس نمیدونه چون اگر کسی بفهمه طرفداران و هیترها به جونگین لقب پدو~فیل میدن و به همین دلیل از همه مخفیش کردیم چون من ۱۵ سالمه و جونگین ۲۵ سالشه.
*ا.ت و جونگین روی کاناپه نشسته بودند و باهم حرف میزدند که جونگین تشنه شد و به آشپزخونه رفت و آب خورد که ا.ت هم به او گفت براش آب بیاره.*
برای منم یه لیوان آب بیار لطفا!!! [با لحنی کیوت گفت]
_باشه، خانوم کوچولو! [با خنده زمزمه کرد]
*جئونگین و ا.ت تاحالا بوسه از لب و تماس جن~سی نداشتند بخاطر سن ا.ت اما جونگین همیشه میخواست اونو لمس کند پس در لیوان آب کمی تحر~یک کننده ریخت.*
ویو جونگین: لیوان رو به ا.ت دادم و او بعد از گفتن مرسی کوتاه آب نوشید و منم کنارش نشستم تا ببینم تا تحر~یک میشه یا نه.
*جئونگین سرشو روی پاهای او.ت گذاشت و هر دو صحبت کردن دوباره که ا.ت بعد از ۱۰ دقیقه گرمش شد.*
چقدر هوا گرم شد یهو...[با تعجب گفت]
_میخوای پیراهنتو در بیاری؟ ممکنه بخاطر اون باشه...[با نگرانی ساختگی گفت]
*ا.ت پیراهنش رو درآورد اما هنوز یک تاپ نازک تنش بود که جونگین کنارش نشست و گردنش رو با دهنش فوت کرد تا کمی بدن ا.ت خنک شود.*
من میرم دستشویی...[زمزمه وار گفت و جونگین سر تکون داد]
*جونگین با پوزخند تماشا کرد و ا.ت به دستشویی رفت و آبی به صورتش زد که متوجه شد گرمی بدنش بخاطر تحر~یک شدنه پس خواست با جونگین انجامش بده.*
*جونگین به اتاق رفت و لباساش رو در آورد تا ا.ت وقتی به اتاق اومد بدون تلف کردن وقت کارشو انجام بده.*
*ا.ت به اتاق رفت و وقتی جونگین رو لخت دید لبخند زد و در رو پشت سرش بست بعد لباساش رو در آورد و روی تخت کنار جونگین نشست.*
_بزار اولین بارت رو برات لذتبخش کنم، بیبی گرل. [در گوش ا.ت لب زد]
من آمادم، ددی. [با صدایی سکسی گفت و جونگین ناله کرد]
*اونا شروع به بوسیدن کردن و دستای جونگین با سی~نه های ا.ت بازی میکردن و ا.ت هم در دهن جونگین ناله میکرد، جونگین از بوسه جدا شد و یکی از سینه های ا.ت رو در دهنش گرفت و ۳ دقیقه مک زد بعد از گردن تا شکم ا.ت رو بوسه گذاشت که ا.ت سر جونگین رو به پایین هدایت کرد و جونگین با ولع ورودی ا.ت رو میبوسید و مک میزد که ناله های ا.ت فضا رو پر کرده بود.*
حس خوبی داره... آه... ددی...[با ناله گفت]
_بزار ددی آرومت کنه، گرل. [با صدای بم روی ورودی ا.ت لب زد]
*جونگین با انگشتاش ورودی ا.ت رو برای دی~کش آماده کرد و اول سرش رو وارد کرد و بعد از اینکه ا.ت عادت کرد کلش رو وارد کرد تا تلمبه بزند و وقتی شروع کرد ناله های ا.ت و خودش بلند تر شدند. /تا همینجا ازم قبول کنید اگر بیشتر بنویسم گزارش میشم/*
*وقتی کارشون تموم شد کنار هم خوابیدند و بخاطر شدید بودن رابطه هر دو زود در آغوش هم بخواب رفتند.*
*روز بعد*
*اول ا.ت بیدار شد و لباساش رو پوشید بعد جونگین رو بیدار کرد تا باهم صبحونه بخورند اما جونگین کمرش رو میگیره و روی تخت میندازه که هر دو خندیدند و لبای همدیگر رو بوسیدند.*
_صبح بخیر، زیبای من! [خوابآلود لب زد]
صبح بخیر، عزیزم. [با لبخند گفت]
*اونا آماده شدند و صبحونه خوردند بعد سوار ماشین شدند تا اول جونگین ا.ت رو به مدرسه برسونه بعد خودش به کمپانی بره برای تمرین.*
ویو جونگین: به پارکینگ سرپوشیده کنار مدرسه اش رفتم و ماشین رو پارک کردم تا وقتی ا.ت پیاده شد بره کسی منو باهاش نبینه.*
_وقتی تنها شدی بهم پیام بده. [با لبخند گفتم و پیشونی اش رو بوسیدم]
باشه اما... آخرین بوسه قبل از مدرسه؟ [با خنده گفت]
ویو ا.ت: روی پاهای جونگین نشستم و بین بدنش و فرمون ماشین گیر افتادم که او آروم خندید و لبای منو بوسید.
نمیخوام از بوسه هات جدا شم... [با ناله لب زدم]
_اما در پایان مدرسه قراره کلی بوسه بهت بدم [با خنده گفت و قلقلکم داد]
*ا.ت و جونگین همدیگر رو طولانی بوسیدند که لحظه ای ا.ت دکمه های پیراهنش رو باز کرد و جونگین سی~نه های او رو مکید برای ۸ دقیقه*
آه... عزیزم، دیرم میشه... [با ناله های کیوت گفت]
_باشه، برو، اما من هنوز سیر نشدم. [با اخم نازی گفت و ا.ت خندید]
*ا.ت دکمه های پیراهنش رو بست و خودش رو مرتب کرد و بعد به مدرسه رفت که همه با دیدنش خوشحال شدن چون دختر محبوب مدرسه بود.*
*جونگین به کمپانی رفت و با پسرا تمرین کرد*
#درخواستی
#دوپارتی
"پارت ۱"
(وقتی ۱۰ سال اختلاف سنی دارید...)
ویو ا.ت: من و جونگین ۶ ماهه باهم قرار میزاریم اما هیچکس نمیدونه چون اگر کسی بفهمه طرفداران و هیترها به جونگین لقب پدو~فیل میدن و به همین دلیل از همه مخفیش کردیم چون من ۱۵ سالمه و جونگین ۲۵ سالشه.
*ا.ت و جونگین روی کاناپه نشسته بودند و باهم حرف میزدند که جونگین تشنه شد و به آشپزخونه رفت و آب خورد که ا.ت هم به او گفت براش آب بیاره.*
برای منم یه لیوان آب بیار لطفا!!! [با لحنی کیوت گفت]
_باشه، خانوم کوچولو! [با خنده زمزمه کرد]
*جئونگین و ا.ت تاحالا بوسه از لب و تماس جن~سی نداشتند بخاطر سن ا.ت اما جونگین همیشه میخواست اونو لمس کند پس در لیوان آب کمی تحر~یک کننده ریخت.*
ویو جونگین: لیوان رو به ا.ت دادم و او بعد از گفتن مرسی کوتاه آب نوشید و منم کنارش نشستم تا ببینم تا تحر~یک میشه یا نه.
*جئونگین سرشو روی پاهای او.ت گذاشت و هر دو صحبت کردن دوباره که ا.ت بعد از ۱۰ دقیقه گرمش شد.*
چقدر هوا گرم شد یهو...[با تعجب گفت]
_میخوای پیراهنتو در بیاری؟ ممکنه بخاطر اون باشه...[با نگرانی ساختگی گفت]
*ا.ت پیراهنش رو درآورد اما هنوز یک تاپ نازک تنش بود که جونگین کنارش نشست و گردنش رو با دهنش فوت کرد تا کمی بدن ا.ت خنک شود.*
من میرم دستشویی...[زمزمه وار گفت و جونگین سر تکون داد]
*جونگین با پوزخند تماشا کرد و ا.ت به دستشویی رفت و آبی به صورتش زد که متوجه شد گرمی بدنش بخاطر تحر~یک شدنه پس خواست با جونگین انجامش بده.*
*جونگین به اتاق رفت و لباساش رو در آورد تا ا.ت وقتی به اتاق اومد بدون تلف کردن وقت کارشو انجام بده.*
*ا.ت به اتاق رفت و وقتی جونگین رو لخت دید لبخند زد و در رو پشت سرش بست بعد لباساش رو در آورد و روی تخت کنار جونگین نشست.*
_بزار اولین بارت رو برات لذتبخش کنم، بیبی گرل. [در گوش ا.ت لب زد]
من آمادم، ددی. [با صدایی سکسی گفت و جونگین ناله کرد]
*اونا شروع به بوسیدن کردن و دستای جونگین با سی~نه های ا.ت بازی میکردن و ا.ت هم در دهن جونگین ناله میکرد، جونگین از بوسه جدا شد و یکی از سینه های ا.ت رو در دهنش گرفت و ۳ دقیقه مک زد بعد از گردن تا شکم ا.ت رو بوسه گذاشت که ا.ت سر جونگین رو به پایین هدایت کرد و جونگین با ولع ورودی ا.ت رو میبوسید و مک میزد که ناله های ا.ت فضا رو پر کرده بود.*
حس خوبی داره... آه... ددی...[با ناله گفت]
_بزار ددی آرومت کنه، گرل. [با صدای بم روی ورودی ا.ت لب زد]
*جونگین با انگشتاش ورودی ا.ت رو برای دی~کش آماده کرد و اول سرش رو وارد کرد و بعد از اینکه ا.ت عادت کرد کلش رو وارد کرد تا تلمبه بزند و وقتی شروع کرد ناله های ا.ت و خودش بلند تر شدند. /تا همینجا ازم قبول کنید اگر بیشتر بنویسم گزارش میشم/*
*وقتی کارشون تموم شد کنار هم خوابیدند و بخاطر شدید بودن رابطه هر دو زود در آغوش هم بخواب رفتند.*
*روز بعد*
*اول ا.ت بیدار شد و لباساش رو پوشید بعد جونگین رو بیدار کرد تا باهم صبحونه بخورند اما جونگین کمرش رو میگیره و روی تخت میندازه که هر دو خندیدند و لبای همدیگر رو بوسیدند.*
_صبح بخیر، زیبای من! [خوابآلود لب زد]
صبح بخیر، عزیزم. [با لبخند گفت]
*اونا آماده شدند و صبحونه خوردند بعد سوار ماشین شدند تا اول جونگین ا.ت رو به مدرسه برسونه بعد خودش به کمپانی بره برای تمرین.*
ویو جونگین: به پارکینگ سرپوشیده کنار مدرسه اش رفتم و ماشین رو پارک کردم تا وقتی ا.ت پیاده شد بره کسی منو باهاش نبینه.*
_وقتی تنها شدی بهم پیام بده. [با لبخند گفتم و پیشونی اش رو بوسیدم]
باشه اما... آخرین بوسه قبل از مدرسه؟ [با خنده گفت]
ویو ا.ت: روی پاهای جونگین نشستم و بین بدنش و فرمون ماشین گیر افتادم که او آروم خندید و لبای منو بوسید.
نمیخوام از بوسه هات جدا شم... [با ناله لب زدم]
_اما در پایان مدرسه قراره کلی بوسه بهت بدم [با خنده گفت و قلقلکم داد]
*ا.ت و جونگین همدیگر رو طولانی بوسیدند که لحظه ای ا.ت دکمه های پیراهنش رو باز کرد و جونگین سی~نه های او رو مکید برای ۸ دقیقه*
آه... عزیزم، دیرم میشه... [با ناله های کیوت گفت]
_باشه، برو، اما من هنوز سیر نشدم. [با اخم نازی گفت و ا.ت خندید]
*ا.ت دکمه های پیراهنش رو بست و خودش رو مرتب کرد و بعد به مدرسه رفت که همه با دیدنش خوشحال شدن چون دختر محبوب مدرسه بود.*
*جونگین به کمپانی رفت و با پسرا تمرین کرد*
- ۴.۳k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط