{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part:⁶

part:⁶
ات ویو :
قهوه رو بهش دادم و بعد رفتم سمت میز و شروع کردم توی دفتری که از ۱۰ سالگی دارمش طراحی کردن حوصلم سر رفته بود و ایده ای نداشتم معمولا اتفاقات زندگیم رو توش طراحی میکردم پس چیزی بهتر از طراحی کردن صورت جین نبود اونم وقتی خوابیده بود منم شروع کردم طراحی صورتش حس خوبی بهم القا می‌کرد . ولی میترسیدم از اینکه شب بشه من نمیتونم تحمل کنم . ولی بعد از به پایان رسوندن طراحی خانوم (آجومای عمارت ) صدام کرد برای ناهار آروم جین رو بیدار کردم
ات: آقا آقا بیدار شید .
ولی بیدار نشد یکم آروم با دستم دستش رو تکون دادم که بیدار شد .
جین : چی میخوای ؟
ات : آقا باید بریم برای ناهار پایین .
جین : باشه
جین رفت سرویس و برگشت دستم رو گرفت گفت بریم .
رفتیم پایین که جین صندلی رو برام عقب کشید باور میکنید کم مونده بود از تعجب شاخ دربیارم . نشستم اونم نشست .
ات : ببخشید فریا خانوم نمیان !
جین : اون تنبیه یک هفته از اتاقش بیرون نمیاد .
ات : بعله
غذا رو خوردیم و من بهشون توی جمع کردن ظرف های ناهار کمک کردم و بعد شستمشون و دیدم خان و خاتون و جین نشستن .
ات: آقا براتون قهوه بیارم میخواید .
جین : آره بیار برام . خاتون بابا شما هم میخواید .
خاتون : دختر دستت درد نکنه برای ما هم بیار .
ات : چشم
رفتم سه تا قهوه گذاشتم توی سینی و بهشون تعارف کردم و بعدش که سینی رو آشپز خونه گذاشتم جین دستم و کشید افتادم بغلش .
جین: بیا اینجا داستان این کتابه خیلی قشنگه .
ات: اینو داشتید اتاق هم میخوندید نه .
جین : آره
<<شب شام >>
شامی که بار گذاشته بودم عجب شامی بود خدایی چی بوی خوبی غذا رو کشیدم و میز رو چیدم و خاتون و خان رو صدا زدم و بعدشم جین پایین اومد و همه شام خوردن من دیگه به ظرفا دست نزدم خیلی خسته بودم . خانوم همه رو جمع کرد و شست . قانون این خونه شب زود میخوابن و صبح زود بیدار میشن من هم شب بخیر گفتم و رفتم بالا که جین هم پشت سرم. اومد و در و قفل کرد و جلو اومد
ادامش کامنت ها
دیدگاه ها (۲۵)

رمان :آیدل من پارت :«1»ویو «ا/ت» صبح با صدای کیتی که داشت خو...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۷✦رستوران ویو ات ویوبا اعضا داشتیم شام میخوردیم که یهو ...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

🔪🌀وقتی دستت برید و بهش نگفتی🌀🔪درخواستییساعت10 شبامروز  شوگا ...

.......//برده ی زیبا//.......

رمان عشق ممنوع

الماس زیبای من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط