love out ot reach
love out ot reach
part5
سویی:
خب... الان چی باید بگم راجع بهش؟
تهیونگ:
خب سلیقه میرا دیگه... هرچی دوست داره... چطور بهش اعتراف کنم.
بغض داشت خفم میکرد نمیتونستم رو حرفای تهیونگ تمرکز کنم.
حس میکردم دیگه نمیتونم نفس بکشم.
بلند شدم و دوییدم بیرون از خونه اش
تهیونگ:
هی سویی کجا میری!!!
اما هیچ جوابی بهش ندادم و رفتم.
دو هفته بعد...
ویو نویسنده...
تهیونگ فردای اون روز به میرا اعتراف کرد و میرا هم قبول کرد.
سویی فقط خندید و گفت براشون خوشحاله.
خنده ای که از هزاران گریه تلخ تر بود.
از اون روز به بعد هیچ خبری از سویی نشد.
نه تهیونگ خبر داشت ازش نه میرا... مادرش فکر میکرد همراه دوستاش رفته مسافرت اما اینجوری نبود.
امروز تهیونگ و میرا قصد داشتن برن خونه مادر سویی تا با سویی صحبت کنن چون فکر میکردن که سویی اونجاست.
اما سویی کجاست؟
چرا هیچ کس ازش خبر نداره؟
اتفاقی براش افتاده؟
تهیونگ میدونسته که سویی عاشقشه؟
part5
سویی:
خب... الان چی باید بگم راجع بهش؟
تهیونگ:
خب سلیقه میرا دیگه... هرچی دوست داره... چطور بهش اعتراف کنم.
بغض داشت خفم میکرد نمیتونستم رو حرفای تهیونگ تمرکز کنم.
حس میکردم دیگه نمیتونم نفس بکشم.
بلند شدم و دوییدم بیرون از خونه اش
تهیونگ:
هی سویی کجا میری!!!
اما هیچ جوابی بهش ندادم و رفتم.
دو هفته بعد...
ویو نویسنده...
تهیونگ فردای اون روز به میرا اعتراف کرد و میرا هم قبول کرد.
سویی فقط خندید و گفت براشون خوشحاله.
خنده ای که از هزاران گریه تلخ تر بود.
از اون روز به بعد هیچ خبری از سویی نشد.
نه تهیونگ خبر داشت ازش نه میرا... مادرش فکر میکرد همراه دوستاش رفته مسافرت اما اینجوری نبود.
امروز تهیونگ و میرا قصد داشتن برن خونه مادر سویی تا با سویی صحبت کنن چون فکر میکردن که سویی اونجاست.
اما سویی کجاست؟
چرا هیچ کس ازش خبر نداره؟
اتفاقی براش افتاده؟
تهیونگ میدونسته که سویی عاشقشه؟
- ۲.۶k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط