{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

love out of reach

love out of reach
part 6

تهیونگ و میرا رسیدن خونه مادر سویی،وقتی در زدن و مادرش اوند جلوی در جفتشون سلام کردن

م.س:
بیاین داخل نمونین جلو در.

تهیونگ و میرا پشت سر مادر سویی رفتن داخل،میخواستن زودتر با سویی صحبت کنن چون کار واجبی باهاش داشتن.

تهیونگ:
سویی کجاست؟هنوز خوابه؟

م.س:
نه پسرم،سویی چند روز پیش اومد گفت با دوستاش میره سفر.

میرا:
دوستاش؟؟؟

م.س:
آره، چرا تعجب میکنی؟؟

میرا:
هیچی مهم نیست.

بعد رو کرد به تهیونگ و گفت

میرا:
تهیونگ بیا بریم

تهیونگ یلحظه تردید کرد بعد بلند شد و با مادر سویی خدافظی کرد و رفتن بیرون.

تهیونگ: چیشد یهو؟

میرا: تنها دوستی که سویی جز من و تو داره یون مینِ.

تهیونگ:
چیییی*عصبی،تقریبا عربده*

میرا:
ببین تهیونگ از الان بهت بگم به خاطر این کار تو بلایی سر سویی بیاد خودم میکشمت.

**حالا یون مین کی کی هست که تهیونگ انقدر عصبی شد؟؟؟**
دیدگاه ها (۱)

love out of reach part7ویو سویی... چند روز پیش... واقعا خسته...

love out of reach part۸بی هدف تو ساحل راه میرفتم. هیچی به ذه...

love out ot reach part5سویی: خب... الان چی باید بگم راجع بهش...

love out of reachpart4اسلاید۱ سوییاسلاید۲ تهیونگاسلاید۳ خونه...

love out of reach part 1۰تو خونه بی وقفه راه میرفتم و بلند ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط