{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ثانا مامان مامان کوشی

ثانا ، مامان مامان کوشی

ا.ت، من اینجام چی شده
ثانا ، خب میشه زود تر بریم من من تاحالا نه مادر بزرگ و نه پددر بزرگ رو دیدم
ا.ت، خب باشه فردا میریم وسایلتو جم کن
ثانا ، باشه ممنونم بخاطر درکت
ا.ت ویو
تا حالا ندیده بودم انقد شوق و ذوق داشته باشه همیشه خیلی ریلکس بود برای همینم قبول کردم که این خندش نپره ولی خب استرس دارم یکم اگه کوک آه بیخیال ا.ت بچه ها میگن که اون خودشو تو کارش غرق کرده و نمیاد

فردا
ا.ت، ثانااااااا بیا دیگه

ثانا ، اومدم مامان
ا.ت، به به چه لباسی اولین باره دارم میبینم که لباس مجلسی پوشیدی
ثانا ، من به عنوان ملکه جدید باید الگوی درستی باشم
ا.ت، البته قشنگم بریم
نه ساعت بعد

ثانا ، مامان رسیدیم پاشو
ا.ت، اوم باشه
ثانا ، مامان من یکم چیزه خب نمیدونم من من یکم
ا.ت، انگار تو دلت آشوبه نفس کشیدن سخته می‌دونم اولین باره که استرس داری
ثانا، کی من نه من هیچ وقت استرس نمیگیرم
کوک ویو

شنیدم ا.ت داره برمیگرده مره با دخترم قراره جانشین پدرم شه این فرصت خوبیه

ا.ت، رسیدیم پیاده شو
ثانا ویو
یه خونه قدیمی خیلی بزرگ مثل یه قصر حتی از خونه ما هم بزرگ تر بود همش تم سیاه بود و قرمز خوشم میاد
نامجون ، ا.ت ثانا اومدین
ثانا تو دلش
وای عمو نامجون اوففف الآنم باز میخواد بپرسه اون جا لب رود خونه چیمیخوام یا. بازم رفتم یا نه ولش بابا بعداً از سرش نیفته (دوستان نامجون چند باری ثانا رو تعقیب کرده بود چون ا.ت هم نگرانش بود اما اون میدید که ثانا می‌ره دم یه رود و همون جا میشینه که یه بار اونو با مردی کنار رود دید و این شد دو بار و همین طور ادامه داشت که به ثانا گفت اون کیه اما ثانا انکارش میکرد و خب دیگه نامجونم گفت نرو اونجا )
ثانا ، عمو ها منم هستم
همه ، او اره سلام جوجه
ا.ت ویو من رفتم تو اتاقم و ثانا هم رفت اونجا قراره شب مادر بزرگ پدر بزرگش رو ببینه
ثانا ،حوصلم سر رفت و رفتم بیرون بگردم داشتم همین جوری می‌دیدم که چشمم به ساکم خورد سمشیرمو از توش برداشتم و رفتم تو حیاط و حسابی غرق تمرین بودم که حرکت همیشه می رو زدم و خب مثل همیشه هم نشد که صدای به نفرو از پشتم شنیدم صداش خیلی خیلی آشنا بود برگشتم که دیدم داره میاد طرفم پرسیدم
ثانا ، ببخشید شما
کوک ویو
منو نمی‌شناخت البته که نمی‌شناسه اما خب چقدر اون اون چشما شبی ا.ته رفتم و فقط بغلش کردم چون قدش کوتاه بود رو زانو عام نشستم و بغلش کردم

ثانا، اون اون بغلم کرد حس آشنایی بود یه حس که هم تنفر و هم دلتنگی بود
ثانا ، ببخشید میشه ولم کنید
کوک، ثانا کوچولوی من چقدر چقدر بزرگ شده
ثانا، گفتم ولم کن(سرد و محکم)
کوک، از بغلش درش میاره الحق که ا.ت مامانته
ثانا ، گفتم کی هستی
کوک،من بـ.........
دیدگاه ها (۱۲)

لباس ثانا استایل بعد

کوک ، من بهتره مامانت بگه حالا همراهیم میکنی تو ثانا ، البته...

پارت بیست و یک شمشیر بازی کنم بهم بدی من همه جا باهات میام ا...

پارت بیست نامی ، 😐میزاری بگم ا.ت، آها اره اره بگو نامی تو بع...

وانشات فیک تهیونگ

mafia lave. پارت هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط