{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیازم، نه دیگر آغوشت است، نه دستانت، نه لبانت،

نیازم، نه دیگر آغوشت است، نه دستانت، نه لبانت،

نه گیس سیاه، نه چشم خمارت…

با یک فنجان سکوت تلخ،

فرو می برم حماقتم را که دوستت داشتم
دیدگاه ها (۴)

یکی بودآن ‌یکی‌ هم، ولی این بودقسمت نبود!

از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به این دنیا نمی رسید.از همو...

سلام خدمت همه دوستان، چند روز نبودم دلم تنگ شده بود ، مرسی ع...

مـــادرمـ میگویــــد … خـــودتــ را هـم بُـکُـشـــی … ردّ ای...

چند پارتی پارت ۴ چند ثانیه فقط بهش خیره موندم.— تو... منو دو...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p60صداش پایین‌تر اومده بود، اما هر کلمه ا...

پارت ۳: صدایِ یک سکوتِ ابدیشب، سیاه و خفه بود. بارونِ تندی ب...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۸: «دازای و چویا - اعتراف» 🤍🖤**صحنه ۱ -...

پارت چهارم: طعمِ متفاوتِ قهوهرزا برای چند لحظه خشکش زده بود....

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۳: آرامشِ سمیصدایِ بسته شدنِ در، ...

رمان دخت من

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒هانا آن شب گریه نکرد.حداقل ...

شاهکاری به نام دروغ

برادر ناتنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط