عصبانی به سمت آقای جئون برگشت

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁴³
.
.
عصبانی به سمت آقای جئون برگشت
بک‌میون : جونگ‌کوک بس کن دیگه
از نگاه کردن بهش حالم بهم میخورد . روم رو به طرف در برگردوندم و با چیزی که دیدم پوزخندی زدم . چه حقارت بزرگی
در دفتر نیمه باز بود و بچه های زیادی داشتن تماشا میکردن ، داهی صف اول بود . اشک توی چشماش جمع شده بود و چونه‌ش داشت میلرزید . وقتی دید دارم نگاش میکنم گریه کردن رو متوقف کرد و با چشمای اشکی بهم زل زد . با صدای بلند اقای جئون به خودم اومدم
جونگ‌کوک : اصلا میدونید چه غلطی کرده؟ چرا نمیپرسید چرا زدمش؟
مدیر به تکرار اقای جئون با صدای بلندی گفت
بک‌میون : مگه چیکار کرده این دختر
آقای جئون که انگار کل عمرش منتظر این سوال بود گفت
جونگ‌کوک : عکس نود خودش رو برام فرستاده!
مدیر مثل برق گرفته ها سریع به سمت من برگشت
بک‌میون : راست میگه ملودی؟
با اخم و بغضی که به هیچ وجه دلم نمیخواست داشته باشم به مدیر نگاه کردم
ملودی : دروغه محضه ! من اصلا گوشی نداشتم
درست مثل من بلند گفت
جونگ‌کوک : پس چطوری میخوای ثابت کنی عکسا و پیامایی که با شماره خودت برام فرستاده شده کار خودت نبوده؟
دهنم باز مونده بود... گوشی من دست مینجی بود...... اون...
در دفتر باز شد و کسی مثل سپر جلوی من وایساد و دستم رو گرفت ؛ عطر اشنایی رو هم کنارم حس میکردم
داهی : کار اون نبوده
عالی شد. برگشتم تا ببینم کی پشتمه و با کسی که دیدم تعجب کردم
سئو : داهی راست میگه ملودی همچین کاری نکرده
داهی : مدرک دارم ، جون‌سئو هم شاهده
دستم رو از دست داهی کشیدم و قبل از اینکه از دفتر بیرون برم رو به مدیر گفتم
ملودی : آقای جئون دفعه بعدی که خواستید به من بگید بیام توی این مدرسه حواستون باشه که امروز چی شد
پام رو از دفتر بیرون گذاشتم ، صدای داهی رو می‌شنیدم که داره چیز هایی رو میگه اما توجهی نکردم . بعد از رد شدن از بین انبوهی از بچه ها به سمت کلاس رفتم . تمام وسایلم رو از زیر میز جمع کردم و توی کیفم گذاشتم . برگشتم تا از کلاس خارج بشم که با دیدن مینجی سرجام وایسادم . اخمام توی هم رفت . به سمتش رفتم و سیلی به صورتش زدم
مینجی : معذرت میخوام
گوشیم توی دستش بود . از دستش گرفتم و بار دیگه توی گوشش زدم
ملودی : از تو توقع نداشتم
با تنه ای بهش از کلاس خارج شدم و به سمت خوابگاه رفتم . همه جا جهنم شده بود . قدم های سریعم درحالی که اشک‌‌هام رو با دستام پاک میکردم کم کم به دویدن تبدیل شد . با تمام توانم به سمت خوابگاه میدوییدم . وقتی رسیدم حضورمو ثبت کردم و به سمت اتاق رفتم . در اتاق رو باز کردم و واردش شدم . کیفم رو روی میز مطالعه‌م گذاشتم ، قطرات اشکم مدام روی کیفم میریخت . حالم بهم میخورد . از همه چی . از همه کس . همونجا پایین میز نشستم و زانو هامو بغل کردم . این دیگه چه زندگی بود که من داشتم..
اشک هام بند نمیومد . بخاطر همه چی اشک ریختم ، بخاطر کسی که منو به دنیا اورد اما هیچوقت حاضر نشد منو ببینه ، بخاطر کسی که باید بهم عشق می‌ورزید اما کتک هاش تنها چیزی بود که نسیبم شد ، بخاطر دوستی های فیکی که توی مدارس قبلیم زندگیم رو جهنم تر از چیزی کرد که باید ، بخاطر تحقیر ها ، بخاطر سرنوشتم . بعد از مدت ها شروع کردم به گریه کردن ، گریه‌ای که نمیتونستم کنترلش کنم ، بلند گریه میکردم تا شاید این احساساتی که به زور قورت داده بودم بیرون ریخته بشه
فکر میکنم بیشتر از نیم ساعت میشد که گریه میکردم . از صمیم قلبم خسته بودم.. هم روحی.. هم جسمی..
داشتم توی افکارم پارو میزدم که صدای در اتاق منو به خودم آورد . بلند شدم و پشت میز روی صندلی نشستم تا هرکس بود نفهمه گریه کردم.. هرچند بعید بود...
سرم رو برگردوندم تا ببینم کیه ، چشمام تار میدید و کمی می‌سوخت ، با این حال تشخیص دادم کیه که اونطوری با حول و ولا دم در وایساده . با دیدنم نفس راحتی کشید . آروم اومد تو و در رو بست . سرم رو برگردوندم ، دستمالی از روی میز برداشتم و اشک هام رو پاک کردم . از جام بلند شدم و کتاب هام رو از توی کیفم درآوردم تا بچینم توی طبقه‌ها . اولین کتاب رو درآوردم که دستی محکم دور کمرم حلقه شد . از کنارم منو توی آغوش گرفته بود . دستم روی کتاب ثابت موند ، صدای ضربان قلبش رو میشنیدم که چقدر تند میزنه . دستی که روی طبقه کتابام بود رو روی دستای حلقه شده دور کمرم گذاشتم ، خواستم بازش کنم که محکم تر از قبل دورم پیچیده شد ، صدای ضعیفی رو شنیدم
داهی : خودم... خودم ازت دفاع کردم... دیگه هیچکس حق نداره حرف بدی راجع بهت بزنه...
با مکث حرف هاش رو میزد ، انگار بغض کرده بود.
دیدگاه ها (۱)

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁴⁴..حقیقتا ، انگار بخشیده بودمش ...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁴²..اخمی کردم خواستم حرف بزنم که...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁴¹..سر میزش رفت . همه خفه شده بو...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ²⁶..< an hors later >با صدای آلا...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ²⁴..نگاش کردمجونگ‌کوک : برگه های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط