اخمی کردم خواستم حرف بزنم که دستش رو روی دستم گذاشت و از روی ...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁴²
.
.
اخمی کردم خواستم حرف بزنم که دستش رو روی دستم گذاشت و از روی سینه‌ش پایین اورد ، میخواست قدم دیگه‌ای جلو بیاد که دوتا دستام رو روی قفسه سینه‌ش گذاشتم و سریع گفتم
ملودی : آقای جئون!
اخماش کمی باز تر شد و با تک خنده‌ای گفت
جونگ‌کوک : آقای جئون؟
کمی خم شد اما نه در حدی که صورتش هم اندازه با صورت من بشه
جونگ‌کوک : جوابم رو ندادی ، چرا جلوتر نیام؟!
ترسیدم ، اینبار واقعا ازش ترسیدم و قدم دیگه‌ای به عقب رفتم ، اینبار قدم بزرگ تری برداشتم و تند صحبت کردم
ملودی : چه معنی داره که اینطوری به دانش‌آموزتون نزدیک بشید
صاف ایستاد ، و دیدم که چطور دستاش رو مشت کرد و محکم گفت
جونگ‌کوک : چه معنی داره؟ اینو من باید از تو بپرسم که چه معنی داره عکس نود خودت رو برای معلمت بفرستی!
خشکم زد قدم دیگه‌ای به عقب برداشتم ، حس کردم که پام به دیوار خورد
ملودی : چی دارین میگین! من برای چی باید همچین کاری کنم
آنچنان اخمی روی صورتش نقش بسته بود که ترس به جون هر ادمیزادی می‌نداخت
جونگ‌کوک : انکارش میکنی؟ دیشب که خوب توی پیوی‌م از فانتزی هات برام مینوشتی!
خون به مغزم نمیرسید . اعصابم خورد شده بود ، با صدایی بلند تر از حد معمول گفتم
ملودی : مگه من مغز خر تو سرمه که برای یه مرد عکس نود خودم رو بفرستم و چی؟؟ از فانتزی هام بگم؟؟؟ تنها عکس که توی گوشی من پیدا میشه عکس کتاب های درسی و جزوه‌ست و توی مغزم هیچ چیز جز فکر درس نمیگذره
در دفتر سریع باز شد و مدیر وارد شد
بک‌میون : اینجا چه خبره! جونگ‌کوک چرا صدا انداختی تو سرت!؟
نگاهش به من افتاد متعجب تر شد
بک‌میون : ملودی؟ از تو بعیده چرا اینقدر داد میزنی؟
چشمای حرصیم رو از جئون گرفتم و به مدیر دادم
ملودی : آقای جئون ببینید دسته گلتون چی داره بارم میکنه! درسته که بزرگ تره و باید احترامش رو نگه دارم اما داره از حد خودش میگذره!
مدیر خواست چیزی بگه که زودتر از خودش با همون صدای بلند گفتم
ملودی : روزی که برام نامه فرستادید به این مدرسه بیام گفتید که بهترین معلم ها و امکانات رو دارید چیزی که لایقشم
طوری که شکه بهم نگاه میکرد متوجه‌م میکرد که اونم چیزی از این موضوع نمیدونه . اما نمیتونستم بهش اعتراض نکنم ، به هرحال برادر زاده‌ش بود.. معلم مدرسه‌ش بود..
ملودی : این احانت ها و توهین ها چیزیه که من لایقشم!؟
صدای سوتی توی گوشم پچید و صورتم به سمت دیگه ای پرت شد . سوزش عجیبی رو سمت چپ صورتم حس کردم . با صدا و حرکات مدیر متوجه شدم که چیشده . دستام رو از عصبانیت مشت کردم و ناخونم رو توی پوستم فشار دادم
به سرعت سمت اقای جئون رفت و دستش رو گرفت و کمی به عقب هلش داد . بهشون نگاه کردم . معلمی که میخواستم خونش رو بریزم هم دست کمی از من نداشت . دستاش رو محکم مشت و فکش رو قفل کرده بودو تند تند نفس میکشید
بک‌میون : جونگ کوک ! این چه کاری بود که انجام دادی!؟ برای چی زدی توی صورتش !؟
مدیر سریع به سمت من برگشت
بک‌میون : ملودی من از طرف جونگ‌کوک معذرت میخوام بیا بشین تا یکم صحبت کنیم . طوری که انگار نه انگار مدیر صحبت کرده باشه با صدای ارومی گفتم
ملودی : به چه حقی بهم سیلی زدی ایم جونگ‌کوک؟
جونگ‌کوک : به جای خوانواده‌ت زدم که یاد بگیری چطور رفتار کنی
با حرف آخرش واقعا شکستم . دیگه حالم از وجودش بهم میخورد . بی اختیار صدام رو بالا بردم
ملودی : این خانواده تو بودن که باید بهت یاد میدادن چطوری با یه دختر که ازت کوچیکتره رفتار کنی بی‌شخصیت مُتِوَهمی!
روم رو به طرف مدیر برگردوندم
ملودی : چرا چیزی نمیگین ، این شما بودین که اصرار کردین بیام به این مدرسه
دیدگاه ها (۱)

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁴³..عصبانی به سمت آقای جئون برگش...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁴⁴..حقیقتا ، انگار بخشیده بودمش ...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁴¹..سر میزش رفت . همه خفه شده بو...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁴⁰..با جیغ خفه‌ای از خواب پریدما...

از زبان ا/تبرگشتم و رفتم... دیگه مهم نبود برام..رفتم پیشه بق...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ¹⁶..هوا سرد بود ، باید کم کم به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط