{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁴¹
.
.
سر میزش رفت . همه خفه شده بودن ، از چهره و طرز راه رفتن و رفتاراش معلوم بود امروز روز بداخلاقی و پاچه گیری بود ، درست نبود اینطوری راجع بهش بگم اما حقیقت همین بود . همه بی صدا دفتر و کتابشون رو اورده بودن بیرون و بی هیچ حرفی منتظر بودن تا جئون تدریس کنه . اما اون فقط وسایلش رو بیرون اورد و به جلوش نگاه کرد ، به داهی و بغل دستیش ، نگاهش طوری بود که حتی من از این طرف ترسیدم و خودم رو جمع و جور کردم . اما اون انگار چیزی که میخواست رو ندیده بود ، با چشماش کلاسو گشت و در آخر رو من قفل شد ، خیره شده بود ، و اینبار باید بگم واقعا ترسناک بود . اخم غلیظ و چشمای مشکی که انگار تشنه‌ی خونم بود رو ازم گرفت و پای تخته رفت . نگاهی به بغل دستیم کردم ، اونم بهم نگاه کرد ، ترسیده بود . حقم داشت ، دروغ چرا منم ترسیدم
نگاهمو ازش گرفتم و با تخته دادم . تا اخر اون زنگ هیچکس لب باز نکرد و حرف اضافه‌ای نزد . زنگ که خورد رفت سمت وسایلش
جونگ‌کوک : جلسه بعدی امتحان داریم از اول تا جایی که درس دادم . هرکس نمره‌ش پایین ۱۷ بشه امسال حق امتحان های پایان ترم رو نداره
و از کلاس بیرون رفت
یکی از اون ور کلاس بلند گفت
: گاومون زاییدهههه
بغل دستیم اروم بهم گفت
: ملودی چرا اینطوری نگاهت کرد؟
متعجب تر از خودش بهش نگاه کردم
ملودی : نمیدونم
ذهنم درگیر بود ، اصلا نمیدونستم چه خبره . واقعا چرا اونطوری نگاهم کرد؟
بیخیالی به خودم گفتم . بلند شدم برم سرویس تا یه ابی صورتم بزنم .
با دستمال صورت و دستام رو خشک کردم . یکم حالم برگشت سرجاش ، باید با اقای جئون صحبت کنم ، با بچه های کلاس میتونستم بد باشم اما با معلما نه ، نمره‌م دستشونه و این مهم ترین چیزیه که دارم
از سرویس که اومدم بیرون داهی رو دیدم که به دیوار تکیه داده . انگار که منتظر بود . نگاه گذرایی بهش انداختم و به راهم ادامه دادم . سایه‌ش رو کنارم میدیدم که داره دنبالم میکنه اما اهمیتی ندادم . بیشتر از ده وقیقه تا اتمام زنگ تفریح مونده بود پس ترجیح دادم که به جای کلاس به دفتر معلم ها برم تا با آقای جئون حرف بزنم . وقتی داهی مسیرم رو دید دیگه دنبالم نکرد و اینو متوجه شدم .
به دفتر رسیدم و تقه‌ای زدم اما وقتی وارد شدم اقای جئون نبود . یکی از معلم هام منو دید
: بله ملودی؟
به خودم اومدم و نگاهش کردم ، لبخندی زدم
ملودی : آقای جئون نیستن؟
کمی فکر کرد
: گفت داره میره دفتر
اما من یادمه که مدیر هفته پیش گفت که امروز جلسه داره ، اگر اینطور بود امروز مدیر نبود . جلسه داشت
سری تکون دادم و بعد از تشکری به سمت دفتر رفتم . در زدم و بعد از شنیدن اجازه‌ش وارد شدم و در رو پشت سرم بستم
هیچکس جز اقای جئدن نبود و اون هم پشتش بهم بود و داشت با برگه هایی روی میز کار هایی میکرد . صدای بسته شدن در رو که شنید برگشت و با دیدنم اول شکه شد و بعد اخم ظریفی روی پیشونی‌ش نشست . با صدای نسبتا اروم و کلفتی کوتاه لب زد
جونگ‌کوک : بله؟
اب دهنمو قورت دادم و تمام جسارتم رو جمع کردم ، به چشماش نگاه کردم
ملودی : آقای ایم ، من دوباره اشتباهی مرتکب شدم که خودم نمیدونم؟
با حرفم ابروهاش به طور نامحسوسی بالا پرید و بعد تک خنده ای کرد . سرش رو پایین انداخت و چند بار اوردم تکون داد . دوباره سرش رو بلند کرد و با اخمی غلیظ تر از قبل بهم زل زد . با قدم هایی که به سمتم برمی‌داشت حرف زدن رو شروع کرد
جونگ‌کوک : واقعا داری ، این سوال رو از من میپرسی؟
دو قدمی بیشتر باهام فاصله نداشت اما هنوز از جلو اومدن دست برنداشته بود . و تنها کاری که کردم این بود که عقب نرفتم . محکم وایسادم تا جایی که توی نیم قدمی من وایساده بود و من مجبور بودم برای نگاه کردن به چشماش سرم رو بالا بگیرم . خواست کمی جلوتر بیاد که آرنجم رو روی سینه‌ش سپر کردم . ترسیده بودم اما نمیخواستم ضعف نشون بدم . سعی کردم به خودش بیارمش
ملودی : جلوتر نیاین
اما طوری که انگار حرفم رو نشنیده باشه قدمی دیگه جلو اومد و مجبورم کرد برای حفظ فاصله بدن هامون قدمی کوتاه به عقب بردارم . دستم هنوز روی سینه‌ش بود
جونگ‌کوک : و اونوقت ، چرا؟
دیدگاه ها (۱۲)

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁴²..اخمی کردم خواستم حرف بزنم که...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁴³..عصبانی به سمت آقای جئون برگش...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁴⁰..با جیغ خفه‌ای از خواب پریدما...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ³⁹..با آخرین جملش دیگه پلاستیک ر...

سه شاتی: وقتی معلمت بود و سر عوض کردن برگه امتحانی‌ت توسط یک...

part 12عشق پنهان 《ویو جونگ کوک》 از اتاقم اومدم بیرون از پله ...

part 6عشق پنهان 《ویو جونگ کوک بعد از ظهر 》من یک مافیای بزرگم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط