part
part 3
مستر کیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ات: باذوق از خواب بلند شدم برم مدرسه رفتم حموم لباس فرمم رو پوشیدم و رفتم مدرسه
پرش زمانی به مدرسه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ات: رفتم داخل کلاس تهیونگ رو دیدم رفتم پیشش نشستم سلاممممممممم
تهیونگ: سلام «سرد»
ات: تهیونگ چرا لبات خونیه چرا صورتت زخمه
تهیونگ:.........
ات: تهیونگ جوابم رو بده... نکنه دوباره اون عوضی ها زدنت
تهیونگ: ات ولشون کن
ات: من بهشون اخطار دادم خودشون از جونشون سیر شدن از جام بلند شدم که تهیونگ هم پشت سرم اومد رفتم سر کلاسشون داد زدم
اات: هییییی ته یانگ عو. ضی من بهت اخطار دادم که دستت رو روی تهیونگ بلند نکونی رفتم جلو یقشو گرفتن با مشت زدم تو صورتش نشستم روی دلش« منحرف نباشید» انقدر زدمش که خون بالا اورد از روی شکمش بلند شدم و روبه هش گفتم:
ات: اگه یک دفعه دیگه ببینم دست روی تهیونگ بلند میکنی اون موقع دیگه نمیزنمت مستقیم میفرستمت سرد خونه الان از تهیونگ معذرت خواهی کن سریع
ته یانگ: تهیونگ من ازت معذرت میخوام دیگه حتا نگاهتم نمیکنم«با ناله میگه»
ات: امروز اخرین دیدارمونه.. تهیونگ بریم
تهیونگ: ات
ات: بله
تهیونگ:تو خیلی خفن بودی ازت ممنونم
ات:تهیونگ تو دوست منی من باید ازت مواظبت کنم الانم بدوبریم سر کلاس الان معلم میاد
تهیونگ: بریم
اات: بلاخره کلاس تموم شد موقع ناهار شد روبه تهیونگ کردم و گفتم: بریم ناهار؟
تهیونگ: چیییی؟ اگه بچه های مدرسه منو باتو ببینن کلی مسخرت میکننـ
ات: برام مهم نیست
تهیونگ: پس بریم
ات: ات رفتیم غذا گرفتیم و نشستیم سر میز همه داشتن نگامون میکردن و اروم پشت سرمون حرف میزدن و میگفتن که
بقیه: دختره به این خوشگلی با کیم تهیونگ دوسته اه خیلی بدم ازش میاد تهیونگ اح. مق «بچه ها فیکه ناراحت نشید»
مستر کیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ات: باذوق از خواب بلند شدم برم مدرسه رفتم حموم لباس فرمم رو پوشیدم و رفتم مدرسه
پرش زمانی به مدرسه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ات: رفتم داخل کلاس تهیونگ رو دیدم رفتم پیشش نشستم سلاممممممممم
تهیونگ: سلام «سرد»
ات: تهیونگ چرا لبات خونیه چرا صورتت زخمه
تهیونگ:.........
ات: تهیونگ جوابم رو بده... نکنه دوباره اون عوضی ها زدنت
تهیونگ: ات ولشون کن
ات: من بهشون اخطار دادم خودشون از جونشون سیر شدن از جام بلند شدم که تهیونگ هم پشت سرم اومد رفتم سر کلاسشون داد زدم
اات: هییییی ته یانگ عو. ضی من بهت اخطار دادم که دستت رو روی تهیونگ بلند نکونی رفتم جلو یقشو گرفتن با مشت زدم تو صورتش نشستم روی دلش« منحرف نباشید» انقدر زدمش که خون بالا اورد از روی شکمش بلند شدم و روبه هش گفتم:
ات: اگه یک دفعه دیگه ببینم دست روی تهیونگ بلند میکنی اون موقع دیگه نمیزنمت مستقیم میفرستمت سرد خونه الان از تهیونگ معذرت خواهی کن سریع
ته یانگ: تهیونگ من ازت معذرت میخوام دیگه حتا نگاهتم نمیکنم«با ناله میگه»
ات: امروز اخرین دیدارمونه.. تهیونگ بریم
تهیونگ: ات
ات: بله
تهیونگ:تو خیلی خفن بودی ازت ممنونم
ات:تهیونگ تو دوست منی من باید ازت مواظبت کنم الانم بدوبریم سر کلاس الان معلم میاد
تهیونگ: بریم
اات: بلاخره کلاس تموم شد موقع ناهار شد روبه تهیونگ کردم و گفتم: بریم ناهار؟
تهیونگ: چیییی؟ اگه بچه های مدرسه منو باتو ببینن کلی مسخرت میکننـ
ات: برام مهم نیست
تهیونگ: پس بریم
ات: ات رفتیم غذا گرفتیم و نشستیم سر میز همه داشتن نگامون میکردن و اروم پشت سرمون حرف میزدن و میگفتن که
بقیه: دختره به این خوشگلی با کیم تهیونگ دوسته اه خیلی بدم ازش میاد تهیونگ اح. مق «بچه ها فیکه ناراحت نشید»
- ۲۲.۵k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط