{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part 4

مستر کیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ات: تهیونگ میگم چرا بچه های مدرسه از تو بدشون میاد

تهیونگ: اونا هی بهم میگن رومخ و بدقیاقه میگن خیلی زشتم


ات: اخه بمیرم تو که خیلی خوشگل و گوگولی تو الان داخل سن رشدی بزرگ بشی از این خوشگلتر میشی

تهیونگ: ات تو واقع خیلی دختر خوبی هستی

ات: ممنون غذات رو بخور تاسرد نشه...


ادمین: خب بچه ها یک ماه از مدرسه میگذره و ات و تهیونگ باهم خیلی صمیمی میشن تایک روز که...........



ات: خواب بودم که تهیونگ بهم زنگ زدو گفت که بریم کافه میخواد ی چیزی بهم بگه... رفتم ی حموم و لباس بیرونی پوشیدم و رفتم به کافه ای که تهیونگ گفته بو د.بعد از چند مین رسیدم رفتم داخل که دیدم تهیونگ روی صندلی نشسته تادیدم بهم دست تکون داد


تهیونگ: سلام کوچولو

ات: سلام بچه گفتی بیام کار مهم باهام داری؟... خب چیه؟

تهیونگ: خب ات راستش داخل یک ماهی که باهم بودیم من احساس میکنم ی حس هایی بهت پیداکردم و مطمعنم این حس علکی نیست ی جورایی میتونم بگم من عاشقت شدم


ات: باچیزی که شنیدم خشکم زد چی این الان گفت منو دوست داره من فک میکردم حسم یک طرفه است«چون ات هم تهیونگ رودوست داره» اروم لب زدم: خب.... خب ببین منم ی حس هایی بهت دارم ولی حس میکردم اگه بهت بگم دیگه باهام دوست نمیمونی



تهیونگ: یعنی عشق ما دوطرفه؟

ات: خب اگه حس تو واقعی باشه اره

تهیونگ: حسم واقعیه من واقع دوستت دارم


ات:.....
دیدگاه ها (۰)

part 5مستر کیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

part 6مستر کیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

part 3مستر کیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

part 2مستر کیمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

part 16مستر کیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

part 22مستر کیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط