{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هنگام خداحافظی با یوسف می خواستم صورتش را ببوسم. با دست گ

هنگام خداحافظی با یوسف می خواستم صورتش را ببوسم. با دست گوشه ی پیشانی اش را نشان داد و گفت: «این جا را ببوس که جای گلوله ی شهادت است» و بالآخره در عملیات مرصاد به علت اصابت گلوله به همان قسمت از پیشانی آسمانی شد و به سجده افتاد.
دیدگاه ها (۲)

پدرم نیست ...

داستان عاشقانه جدید

معامله p7جونگ‌کوک چند ثانیه به تهیونگ نگاه کرد.بعد لبخند کوچ...

### پارت ۱۰: گلوله‌یِ سوم«من انتخابم رو کردم، تهیونگ!»فریادِ...

زیبای کوچک فریبکار

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p64نینا با دقت به صورتش نگاه کرد.برای اول...

مرد بی رحم

پارت نهم | حقیقتات پرونده را روی میز گذاشت.دست‌هایش می‌لرزید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط