شاگرد لوس من
شاگرد لوس من
پارت 20
ویو پیش تهیونگ؛
رفت و سوئیچ ماشین رو گرفت و سوار ماشین شد و به سمت بهترین جواهر فروشی دنیا رانندگی کرد چون لیاقت عزیزکش بهترین الماس و جواهرات دنیا هست.
(چند مین بعد)
(اقای جو=جواهرات چی )
جو:خوش اومدین جناب کیم .
ته: ممنونم آقای جو ، خی بهتره بریم سر اصل مطلب.
جو: بفرمایید در خدمتم .
ته: یه چیز خیلی خاص میخوام برای یه فرشته که حتی از فرشته های خدا هم زیبا تر هست .
جو: کمی صبر کنید .
آقای جو رفت و با یک حلقه ساده برگشت .
روی حلقه چیز خاصی وجود نداشت فقط چند تا خط وجود داشت و تهیونگ با دیدن حلقه اخماش توی هم رفت .
ته: خب آقای جو بی ادبی نباشه اما شما مطمئن هستید که این حلقه حتی روی زمین خاص هست؟
جو: اقای کیم لطفا بیاید اینجا . و به طرف میکروسکوپ اشاره کرد و حلقه رو گذاشت زیر لنز .
جو: خوب نگاه کنید اقای کیم .
«داخل حلقه چند کلمه بود که با طلا به همراه الماس نوشته شده بود ، یجورایی تهیونگ از این حلقه خوشش اومده بود چون اونو یاد شکلات خودش مینداخت از بیرون ساده ولی درونش مثل یک الماس زیبا بود .»
ته: همین انگشتر رو میبرم بی زحمت داخل یه جعبه انگشتر زیبا بزارین .
(بعدشم با بلک کارتش هزینه رو پرداخت کرد)
جو: حتما ، بفرمایید اینم از حلقهی شما ، روز خوش آقای کیم .
ته: ممنونم .
بعد از جواهر فروشی رفت سمت گل فروشی و یه دسته گل بزرگ سفارش داد جوری گل بزرگ بود که باید با یه ماشین باری میاوردن .
ته: خب میخوام هزار تا گل رز قرمز بیارین دم در عمارت جئون ساعت 6 .
(اقای پارک=گل فروش معروف)
پارک: حتما ، امر دیگه ای ندارید آقای کیم؟
ته: نه ممنونم .
با خنده از گل فروشی هم خارج شد و نگاهی به ساعت انداخت لبخندی زد ساعت چهار بود و وقتش بود شیرین کوچولوشو ملاقات کنه .
ویو پیش جونگکوک؛
استرس داشت نمیدونست حتی چی بپوشه بعد چند روز که غیب شد وقتش شده بود تا با پدرش ملاقات کنه .
یه شلوار مشکی رنگ با یه پیراهن سفید ، درست مثل شاهزاده ها شده بود .
میکاپ خاصی انجام نداده بود فقط موهاشو مرتب کرده بود و یه بالم لب بی رنگ زده بود .
نگاهی به ساعت کرد و داشت پله هارو پایین میرفت که صدای بوق ماشین اومد و به پاهاش سرعت بخشید و تندی در رو باز کرد و با الفای خوش تیپش که با حالت جذابی به در ماشین تکیه داده بود مواجه شد .
رفت سمت ماشین و بعد از بغل کردنش سوار ماشین شد و تهیونگ هم اومد و سوار شد .
✨
✨
خب نانازا بعد سالیان سال پارت گذاشتم🎀
و یه سخن دارم باهاتون من از کسی اصکی نرفتم برای فیک بعدی و این ایده خیلی وقت پیش تو ذهنم بود و ویدیو اش رو داشتم لطفا تحمت نزنید ما داریم زحمت میکشیم🥲🙏🏻
شرط ها؛
Like:90
Comment:90
Republish:20
پارت 20
ویو پیش تهیونگ؛
رفت و سوئیچ ماشین رو گرفت و سوار ماشین شد و به سمت بهترین جواهر فروشی دنیا رانندگی کرد چون لیاقت عزیزکش بهترین الماس و جواهرات دنیا هست.
(چند مین بعد)
(اقای جو=جواهرات چی )
جو:خوش اومدین جناب کیم .
ته: ممنونم آقای جو ، خی بهتره بریم سر اصل مطلب.
جو: بفرمایید در خدمتم .
ته: یه چیز خیلی خاص میخوام برای یه فرشته که حتی از فرشته های خدا هم زیبا تر هست .
جو: کمی صبر کنید .
آقای جو رفت و با یک حلقه ساده برگشت .
روی حلقه چیز خاصی وجود نداشت فقط چند تا خط وجود داشت و تهیونگ با دیدن حلقه اخماش توی هم رفت .
ته: خب آقای جو بی ادبی نباشه اما شما مطمئن هستید که این حلقه حتی روی زمین خاص هست؟
جو: اقای کیم لطفا بیاید اینجا . و به طرف میکروسکوپ اشاره کرد و حلقه رو گذاشت زیر لنز .
جو: خوب نگاه کنید اقای کیم .
«داخل حلقه چند کلمه بود که با طلا به همراه الماس نوشته شده بود ، یجورایی تهیونگ از این حلقه خوشش اومده بود چون اونو یاد شکلات خودش مینداخت از بیرون ساده ولی درونش مثل یک الماس زیبا بود .»
ته: همین انگشتر رو میبرم بی زحمت داخل یه جعبه انگشتر زیبا بزارین .
(بعدشم با بلک کارتش هزینه رو پرداخت کرد)
جو: حتما ، بفرمایید اینم از حلقهی شما ، روز خوش آقای کیم .
ته: ممنونم .
بعد از جواهر فروشی رفت سمت گل فروشی و یه دسته گل بزرگ سفارش داد جوری گل بزرگ بود که باید با یه ماشین باری میاوردن .
ته: خب میخوام هزار تا گل رز قرمز بیارین دم در عمارت جئون ساعت 6 .
(اقای پارک=گل فروش معروف)
پارک: حتما ، امر دیگه ای ندارید آقای کیم؟
ته: نه ممنونم .
با خنده از گل فروشی هم خارج شد و نگاهی به ساعت انداخت لبخندی زد ساعت چهار بود و وقتش بود شیرین کوچولوشو ملاقات کنه .
ویو پیش جونگکوک؛
استرس داشت نمیدونست حتی چی بپوشه بعد چند روز که غیب شد وقتش شده بود تا با پدرش ملاقات کنه .
یه شلوار مشکی رنگ با یه پیراهن سفید ، درست مثل شاهزاده ها شده بود .
میکاپ خاصی انجام نداده بود فقط موهاشو مرتب کرده بود و یه بالم لب بی رنگ زده بود .
نگاهی به ساعت کرد و داشت پله هارو پایین میرفت که صدای بوق ماشین اومد و به پاهاش سرعت بخشید و تندی در رو باز کرد و با الفای خوش تیپش که با حالت جذابی به در ماشین تکیه داده بود مواجه شد .
رفت سمت ماشین و بعد از بغل کردنش سوار ماشین شد و تهیونگ هم اومد و سوار شد .
✨
✨
خب نانازا بعد سالیان سال پارت گذاشتم🎀
و یه سخن دارم باهاتون من از کسی اصکی نرفتم برای فیک بعدی و این ایده خیلی وقت پیش تو ذهنم بود و ویدیو اش رو داشتم لطفا تحمت نزنید ما داریم زحمت میکشیم🥲🙏🏻
شرط ها؛
Like:90
Comment:90
Republish:20
- ۳.۶k
- ۱۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط