{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاگرد لوس من

شاگرد لوس من
پارت 19
بعد نیم ساعت که کوک صبحانه اش رو خورد تهیونگ میز رو جمع کرد و رفت توی آشپز خونه .
آشپز خونه طبقه پایین بود و اتاق تهیونگ طبقه بالا .
(خدمت کارا ساعت 10میان)
تهیونگ تقریبا 10 مین بعد برگشت توی اتاق .
ته: پاشو بریم اتاق دیگه .
کوک: باشه بریم .
ته: بیا از این سمت .
تهیونگ با کتابای توی بغلش در رو باز کرد و اجازه داد اول جونگکوک وارد اتاق بشه و بعد خودش وارد شد .
ته: خب بیا حالا این رو حل کن .
کوک: باشه راحته .
پسر کوچیکتر تمام مدت داشت سعی میکرد که مسئله رو حل کنه و تموم این مدت پسر بزرگتر غرق در نگاه کردنش بود .
فقط چند مین گذشت که جونگکوک جواب مسئله رو داد .
تهیونگ با ابرو های بالا رفته به جوابش نگاه کرد .
ته: آفرین درسته ، زود یاد میگیری ها بچه .
کوک: بله دا دیگه استادم شمایید .
ته: پررو نشو بچه جون .
کوک: باشه پیر مرد .
ته: مسئله بعدی ، حالا اینو حل کن ببینم .
(کوک توی ذهن خودش)
کوک«وای لعنتی چرا یهو اینقدر سخت شد مسئله های ریاضی همیشه برام راحت بود ولی این در حد من نیست»
همینجوریشم داشت با خودش کَلَنجار میرفت ولی داشت مسئله رو هم حل میکرد .
تا یه جاهایی حل کرده بود ولی بقیش رو دیگه نتونست ، ادم باخت نبود ولی دیگه مغزش نمیکشید .
کوک: نمیتونم سخته !!
تهیونگ با ملایمت شروع کرد اروم به توضیح دادن مسئله جوری که با عشق توضیح میداد که انگار داره جمع و تفریق یاد میده .
ته: خب اینم از این ، برای امروز کافیه بیست تا سوال ریاضی و فیزیک خوبه .
ته: آفرین بهت فرشته .
کوک از ذوق و خجالت داشت ذوب میشد ولی این دفعه کم نیاورد و لااقل جوابشو داد .
کوک: ممنونم .
ته: خب میخوای امروز و چیکار کنیم ؟
کوک: میشه منو ببری پیش پدرم ؟
ته: باش ساعت 6 میبرمت .
کوک: قبلش قراره کجا بریم ؟
ته: ناهار رو آجوما درست میکنه بهش بگو چی دوست داری تا اونو بپزه بعدشتم آماده شو قراره بریم بیرون .
کوک: باشه ساعت چند حاضر شم؟
ته: تا ساعت 4 بیا دم در .
ته: راستی زیاد خوشگل نکنی ها حواسم هست .
(برادر غیرتی میشود 😔)
کوک: از اولشم بودم درزم اجازه خودم دست خودمه تو مگه چیه منی که بهم دستور میدی .
تهیونگ اروم زیر لب جوری که نشنوه زمزمه کرد؛
«امروز میفهمی من چیه تو ام »
و بعدش به سمت در حرکت کرد و هین رفتن گفت .
ته: من بیرون کار دارم ناهار رو هم برنمیگردم ، بعدا میبینمت شیرینکم .
کوک: مراقب خودت باش .
آجوما: قربان چی میل دارین برای ناهار؟
(نکته:اجوما47سالشه)
کوک: اوه اجومااا ، فاصله سنیمون زیاده لطفا با من راحت باشین .
اجوما: باشه پسرم .



ناناز اینم از این دوستون دارم و مرسی که منتظر میمونین تا چرت و پرت هامو بخونین 🎀🙏🏻
شرط ها؛
Like:80
Comment:80(نظر واقعیتونو بگین و یه نفر نرسونه فقط)
Republish:25
#شیپ.فیک.اسمات.تهکوک
دیدگاه ها (۱۳)

اهنگش نمیدونم چرا ولی خوبهههه🛐🛐

شاگرد لوس من پارت 18سینی پر بود از انواع هرچیزی که بشه برای ...

شروعی دوباره پارت ۱۴.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط