{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چای نوشیدم و یکباره دلم تنگ تو شد

چای نوشیدم و یکباره دلم تنگ تو شد
اشک از گوشه چشم آمد و رسوایم کرد......
دیدگاه ها (۸)

چون بادبادککودکی هایم در بادمی پیچدخیالمبه گردروزهای خوب ......

می گویند :دوره دوره ی ِ نامردیست اما ،من به مردانگی ِ تو شک ...

شوق شهرت رفت و مرگ آرزوها هم که مردموی کم کم شد سپید از خواب...

مادرمشبیه فانوس بود و هربار که از سوختن خسته می شد یکی دوبا...

💘⛓️... -داشتم چای می‌نوشیدم به یکباره دلتنگش شدم ‌:) و اشک د...

فکر کردم .عمیق !عمیق تر و بعد فریادی زد در سرم و همه چیز پود...

چای مینوشیدم که به یادش افتادم:یکباره دلتنگش شدم ؛بغض کردم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط