{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادرم

مادرم
شبیه فانوس بود
و هربار که از سوختن خسته می شد
یکی دوباره
نفت را
به جانش می ریخت
یکی دوباره
آتشش میزد
پدرم ولی
سفت و سخت بود
یک کمد چوبی
از جنس گردو
که توی سینه اش
همیشه چیزهایی داشت
که می شد پوشید
و تنهایی را
زیرش پنهان کرد
پنجره
آنقدر شبیه برادرم بود
که هر بار از آنجا
به زنی زیبا خیره می شدم
تکه ای ابر
منتظر بود تا با اشاره ای
صورتش را ببوسد
خواهرم را پیدا نمیکنم
شاید این شمعدانی کنار برادرم
شاید آن رومیزی گلدار زیر مادرم
و شاید ترمه ای بنفش
توی سینه ی بابا
زندگی گاهی
از ما اشیا می ساخت
ولی من
حواسم بود که پرنده باشم
با بال های آبی رنگ
که از فکرهای برادرم بزنم بیرون
مادرم را گاهی خاموش کنم
روی شانه های بابا خستگی ام را در کنم
و برای ترمه ها ی بنفش
شعرم را بخوانم
ولی پرنده ی سفالی آبی رنگ...


حمید جدیدی
دیدگاه ها (۱۲)

عاشقانه های شبنم

شاید در خیابان‌های این شهر نمی‌توانم نفس بکشم.شاید در این شه...

*🐥: «جیمین‌آه، چرا توی عکس‌هایی که جونگ‌کوک منتشر کرد، اون‌ط...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_45تمام بدنم داغ کرده بود ..پ...

#باران 🦋🫰🏼«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه ن...

نام رمان : «در سایه‌ی تو»به انگلیسی : 𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸شخصیت های...

محبوب من:🌸❤آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده ای که چرا از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط