فرشته ای در جهنم
فرشته ای در جهنم🥀✨
ژانر : فانتزی_عاشقانه
شخصیت ها: میون ( فرشته) _ تهیونگ(شیطان)_جونگکوک ( دوست صمیمی تهیونگ و یکی از ارواح شیطانی درجه یک)
محل داستان : کره ی جنوبی_سئول
خلاصه ای از داستان: فرشته ای به نام میون که ترس شدیدی از ارواح شیطانی و شیطان داشت یک روز که مثل همیشه روی زمین داشت عادی زندگی میکرد شیطانی به اسم تهیونگ رو ملاقات میکنه و تهیونگ عاشق اون فرشته میشه.........
پارت ۱
ویو میون : از خونه اومدم بیرون که برم فروشگاه و برای ناهارم چند تا چیز بگیرم طبق معمول تیشرت کرمی و شلوار جینم رو پوشیده بودم که یکم کنار تر حدودا داخل کوچه ی فرعی کنار خونه مردی با لباس زرشکی و شلوار سیاه رو دیدم که انگار اونجا منتظر شکارش بود و پشت سرش سلیبی بود که برق میزد و همون موقع بود که فهمیدم اون ش ش___ی ی ی_ط ط_ااا_ن
همون موقع سریع فرار کردم که........
ویو تهیونگ : با جونگ کوک داشتیم راجب برنامه هامون حرف میزدیم که متوجه شدم یه نفر داره فرار میکنه و سایش رو که دیدم اون بال ها که فقط توی سایش بود موهای لختش و متوجه شدم که اون یه فرشته و طعمه ی بعدیم می....
جونگ کوک : هی تهیونگ شی نگهش داشتم!
تهیونگ : یکم زود نیست؟
میون( با جیغ ): ولم کنید خائن بد ذات.....
تهیونگ : ببخشید؟
میون با عصبانیت : ولم کننننن
تهیونگ : جونگ کوک میدونی که....
جونگ کوک : یس میستر
جونگ کوک و تهیونگ میون رو بیهوش کردن و.....
چند دقیقه بعد👇🏻
ویو میون : چشمام رو به زور باز کردم اون شیطان قیافه ی ملیح و در عین حال خشنی داشت و اون بغل دستیش( جونگ کوک ) شبیه مافیا ها بود.
تهیونگ : هی فرشته کوچولو از دست چی فرار میکردی
میون در حالی که قلبش داشت مثل چی میزد و ترسیده بود با دستای لرزون و ضعیفی که بسته شده بودن گفت : تو.... تو... توو...
تهیونگ : چی؟ میخوای بگی میدونم فرشته ای؟
میون با گریه و جیغ: من و ول کن من کاریت ندارم فقط میترسم ولم کنننن
تهیونگ : شاید چند روز دیگه این کارو کردم.......
ژانر : فانتزی_عاشقانه
شخصیت ها: میون ( فرشته) _ تهیونگ(شیطان)_جونگکوک ( دوست صمیمی تهیونگ و یکی از ارواح شیطانی درجه یک)
محل داستان : کره ی جنوبی_سئول
خلاصه ای از داستان: فرشته ای به نام میون که ترس شدیدی از ارواح شیطانی و شیطان داشت یک روز که مثل همیشه روی زمین داشت عادی زندگی میکرد شیطانی به اسم تهیونگ رو ملاقات میکنه و تهیونگ عاشق اون فرشته میشه.........
پارت ۱
ویو میون : از خونه اومدم بیرون که برم فروشگاه و برای ناهارم چند تا چیز بگیرم طبق معمول تیشرت کرمی و شلوار جینم رو پوشیده بودم که یکم کنار تر حدودا داخل کوچه ی فرعی کنار خونه مردی با لباس زرشکی و شلوار سیاه رو دیدم که انگار اونجا منتظر شکارش بود و پشت سرش سلیبی بود که برق میزد و همون موقع بود که فهمیدم اون ش ش___ی ی ی_ط ط_ااا_ن
همون موقع سریع فرار کردم که........
ویو تهیونگ : با جونگ کوک داشتیم راجب برنامه هامون حرف میزدیم که متوجه شدم یه نفر داره فرار میکنه و سایش رو که دیدم اون بال ها که فقط توی سایش بود موهای لختش و متوجه شدم که اون یه فرشته و طعمه ی بعدیم می....
جونگ کوک : هی تهیونگ شی نگهش داشتم!
تهیونگ : یکم زود نیست؟
میون( با جیغ ): ولم کنید خائن بد ذات.....
تهیونگ : ببخشید؟
میون با عصبانیت : ولم کننننن
تهیونگ : جونگ کوک میدونی که....
جونگ کوک : یس میستر
جونگ کوک و تهیونگ میون رو بیهوش کردن و.....
چند دقیقه بعد👇🏻
ویو میون : چشمام رو به زور باز کردم اون شیطان قیافه ی ملیح و در عین حال خشنی داشت و اون بغل دستیش( جونگ کوک ) شبیه مافیا ها بود.
تهیونگ : هی فرشته کوچولو از دست چی فرار میکردی
میون در حالی که قلبش داشت مثل چی میزد و ترسیده بود با دستای لرزون و ضعیفی که بسته شده بودن گفت : تو.... تو... توو...
تهیونگ : چی؟ میخوای بگی میدونم فرشته ای؟
میون با گریه و جیغ: من و ول کن من کاریت ندارم فقط میترسم ولم کنننن
تهیونگ : شاید چند روز دیگه این کارو کردم.......
- ۸.۰k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط