{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ارباب من

ارباب من


Part18






چاعان:اشکاتو پاک کن وقتی گریه میکنی قلب منو میشکونی انگشت شصتمو روی گونش کشیدم و اشکاشو پاک کردم



لیا:یک پناه امن می خوام بغل می خوام ارباب چاعان داشت میرفت که اروم تیشترشو گرفتم



چاعان:داشتم به سمت در میرفتم که تیشترتمووگرفت اروم به سمتش برگشتم با همون چشمای معصوم و پر از بغض داشت نگاه میکرد حس کردم بغل می خواد جایی که پناه بگیر بغلش کردم



لیا:توی بغلش ارامش داشتم عطر تلخ مردونش بو میکردم


چاعان:اروم از بغلم اوردمش بیرون و دستشو گرفتم لب زدم بریم پایین


لیا:باشه ای زمزمه کردم دستمو گرفتم و رفتیم پایین با دیدن مامان بزرگم اون لحظه تل//خ درست امد جلو روم از ترس دست ارباب چاعان محکم گرفتم



چاعان:متوجه ترسش شدم نزدیک گوشش پچ زدم نترس من پیشتم بعد دوتامون سلام کردیم و دست مامانم (خانم بزرگ )بوسیدیم که تازه امده بود و داشت قهوه می خورد
دیدگاه ها (۰)

ارباب منPart19لیا:نشستیم که خانم بزرگ (مامان ارباب چاعان)گفت...

ارباب منPart20چاعان:با صدای بلند و عصبانی گفتم کسی حق نداره ...

ارباب منPart17لیا:یک تیشرت طوسی کم رنگ و شلواربلند طوسی پر ...

ارباب منPart16لیا:اهومی زیر لب گفتم از بغلش بلند شدم و به سم...

ارباب منPart11لیا:از خاب بیدار شدم چاعان پیشم نبود بلند شدم...

ارباب منPart13چاعان:گشنته فرشته ی من?لیا:خیلیییچاعان:بهشون م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط