ارباب من
ارباب من
Part17
لیا:یک تیشرت طوسی کم رنگ و شلواربلند طوسی پر رنگ که پوشیدم به سمت میز آرایش رفتم موهامو دم اسبی بستم و خط چشم ،روژلب قرمز پر رنگ و روژ گونه زدم و در اخر عطر زدم
چاعان:لباسمو که پوشیدم لیا داشت توی آینه به خودش نگااه میکردم از پشت بغلش،کردم و بوسه ای روی گ//ردنش کاشتم
لیا:لبمو گاز گرفتم که نخندم قلقلکم میومد،اروم لب زدم ارباب نکن
چاعان:بگو چاعان من همسرتم ها اگه نگی چاعان تنبیه میشی چرا نکنم مگه تو زنم نیستی برگردوندمش سمت خودم با چیزی دیدم اخمام توهم رفت ولی خشگل شده بود
اخم کردم لب زدم پاکش کن اون کوفتیو
لیا:چیو
چاعان:روژ لب کوفتیو یکمشو پاک کن خیلییی پرنگه دستمالو جلوش کردم
لیا:به سمت اینه چرخیدم که دستمالو روی لبم گذاشتم که کمرنک تر از غیرتی شدنش خوشم امد لب زدم چرا بع توانا و آلیسا که زیاد میزن بشون چیزی نمیگی چون مت قفیرم و یک رعیتم همش ....با تته پته حرفامو گفتم یهو گونم سوخت با سی//لی که زد لبام میلرزید مگه من چیکار کردم حقیقتو گفتم
چاعان:بهش سی//لی زدم چشمام قرمز شده بود اعصبانی بودم سرش غیرتی شدمم بعد چند دقیقه به خودم امدم که لیا روی تخت نشسته و اشک هاش روی گونه هاش سرازیر میشدن
لیا:اشکام روی گونه هام سرازیر میشدن از غیرتی بودنش خشم امد لب زدم نباید بهم سیلی میزدی چرا زدی قهر با تو صورتمو به سمت دیگه چرخوندم مگه من چیکار کردم
چاعان:اروم لب زدم ببخش کوچولو بوسه ای روی گونش زدم ولی هنوز قهر بود دستشو بع سمت خودم کشیدم که افتاد تو بغلم بو//سی کوتاهی روی لبش زدم جرمه تو خشگلیته دخترممم
لیا:لبخندی تلخی زدم
Part17
لیا:یک تیشرت طوسی کم رنگ و شلواربلند طوسی پر رنگ که پوشیدم به سمت میز آرایش رفتم موهامو دم اسبی بستم و خط چشم ،روژلب قرمز پر رنگ و روژ گونه زدم و در اخر عطر زدم
چاعان:لباسمو که پوشیدم لیا داشت توی آینه به خودش نگااه میکردم از پشت بغلش،کردم و بوسه ای روی گ//ردنش کاشتم
لیا:لبمو گاز گرفتم که نخندم قلقلکم میومد،اروم لب زدم ارباب نکن
چاعان:بگو چاعان من همسرتم ها اگه نگی چاعان تنبیه میشی چرا نکنم مگه تو زنم نیستی برگردوندمش سمت خودم با چیزی دیدم اخمام توهم رفت ولی خشگل شده بود
اخم کردم لب زدم پاکش کن اون کوفتیو
لیا:چیو
چاعان:روژ لب کوفتیو یکمشو پاک کن خیلییی پرنگه دستمالو جلوش کردم
لیا:به سمت اینه چرخیدم که دستمالو روی لبم گذاشتم که کمرنک تر از غیرتی شدنش خوشم امد لب زدم چرا بع توانا و آلیسا که زیاد میزن بشون چیزی نمیگی چون مت قفیرم و یک رعیتم همش ....با تته پته حرفامو گفتم یهو گونم سوخت با سی//لی که زد لبام میلرزید مگه من چیکار کردم حقیقتو گفتم
چاعان:بهش سی//لی زدم چشمام قرمز شده بود اعصبانی بودم سرش غیرتی شدمم بعد چند دقیقه به خودم امدم که لیا روی تخت نشسته و اشک هاش روی گونه هاش سرازیر میشدن
لیا:اشکام روی گونه هام سرازیر میشدن از غیرتی بودنش خشم امد لب زدم نباید بهم سیلی میزدی چرا زدی قهر با تو صورتمو به سمت دیگه چرخوندم مگه من چیکار کردم
چاعان:اروم لب زدم ببخش کوچولو بوسه ای روی گونش زدم ولی هنوز قهر بود دستشو بع سمت خودم کشیدم که افتاد تو بغلم بو//سی کوتاهی روی لبش زدم جرمه تو خشگلیته دخترممم
لیا:لبخندی تلخی زدم
- ۴.۵k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط